نقاب اجباری؛ روایتی از زوال کرامت و استیصال اقتصادی در افغانستان

دختری در ولایت غور سه سال با هویت پسرانه و تلاش برای تآمین مصارف زندگی

مقدمه در روزهای اخیر، انتشار خبر بازداشت دختری از ولایت غور، که مدت سه سال با تغییر چهره و پوشش مردانه در یک کافی‌شاپ کارگری می‌کرد، تکانی به وجدان‌های بیدار جامعه وارد کرده است. این واقعه، صرفاً یک داستان دراماتیک نیست؛ بلکه برشی عمیق از واقعیت تلخ زنانی است که میان «زنده‌ماندن» و «هویت»، اولی را به بهای دفن کردن دومی انتخاب کرده‌اند.

محدودیت‌های وضع شده بر اشتغال زنان در افغانستان، فراتر از یک بحث جنسیتی، یک «شوک ویران‌گر اقتصادی» به بدنه خانواده‌ها وارد کرده است. در جامعه‌ی که دهه‌ها جنگ، بسیاری از مردان را از چرخه کار خارج یا قربانی کرده است، زنان تنها نان‌آوران خانوار بوده‌اند. حذف این قشر از بازار کار، به معنای سپردن میلیون‌ها نفر به کام گرسنگی مطلق است. مورد دختر غوری ثابت کرد که قانون نان، قدرت‌مندتر از هر فرمان محدودکننده‌ی است؛ وقتی راه‌های مشروع بسته شود، انسان‌ها برای بقا به «زیست پنهانی» روی می‌آورند.

این محدودیت‌ها تنها جسم زن را به بند نکشیده‌اند؛ بلکه «امید» و «انسانیت» را هدف قرار داده‌اند. وقتی یک دختر جوان مجبور است موهای خود را کوتاه کند و سال‌ها با هراسی دائمی از فاش شدن هویتش زندگی کند، لایه‌های زیرین شخصیت او دچار فروپاشی می‌شود.

در واقع این نوع زندگی، شکلی از شکنجه‌ی سفید مداوم است و مجبور کردن نان‌آور یک خانواده به انکار وجودی‌اش، بزرگ‌ترین ضربه به غرور و عزت نفس یک انسان در سرزمین خودش است.

تحلیل آماری موج جدید مهاجرت‌ها نشان می‌دهد که محرک اصلی بسیاری از جوانان، تنها مسائل مالی نیست.

بخش بزرگی از فرار مغزها و نیروهای جوان به کشورهای همسایه و غربی، ناشی از تحقیر ناشی از مداخله در خصوصی‌ترین بخش‌های زندگی است.

جوان افغان امروز ترجیح می‌دهد سختی‌های کمپ‌های پناهندگی و نگاه‌های سنگین در غربت را تحمل کند، اما در وطنش بابت مدل لباس، اصلاح ریش یا کار کردن، مورد بازجویی و توهین قرار نگیرد. مهاجرت در این‌جا، تلاشی است برای بازپس‌گیری غرور انسانی که در داخل مرزها به تاراج رفته است.

تصویر این دختر در مقابل مستنطقین، نمادی از تقابل دو جهان است. جهانی که تنها از اطاعت و ظاهر سخن می‌گوید و جهانی که درگیر بقای فیزیکی و نان است. او که تا آخرین رمق برای تامین مخارج خانواده‌اش جنگیده، اکنون در جایگاه متهم نشسته است. اما سوال اساسی این‌جاست: آیا مجرم کسی است که برای نان حلال خانواده‌اش تغییر چهره داده، یا ساختاری که تمام راه‌های آبرومندانه زندگی را بر او بسته است؟

داستان دختر غوری، زنگ خطری برای سقوط کامل سرمایه‌ی اجتماعی و انسانی در افغانستان است. اگر مسیر برای فعالیت اقتصادی و حفظ کرامت زنان هم‌وار نشود، جامعه با انفجار ناهنجاری‌های ناشی از فقر و خروج توده‌ی جوانانی روبرو خواهد شد که دیگر هیچ تعلقی به خاک خود احساس نمی‌کنند. این دختر، یک متهم نیست؛ او فریاد فروخورده‌ی نسلی است که برای انسان ماندن در حال جنگیدن است.

Back to top button