
سایه سنگین جنگ بر سفرههای خالی؛ چرا بحران گرسنگی در افغانستان به نقطه انفجار رسید؟
واکاوی ریشههای ابربحران قحطی در سایه انسداد مرزها، توقف کارهای ساختمانی، بنبست صادرات ذغالسنگ و سیل برگشت اجباری مهاجرین.
عزیزی
سایه سنگین جنگ بر سفرههای خالی؛ چرا بحران گرسنگی در افغانستان به نقطه انفجار رسید؟
هشدار صریح برنامه جهانی غذا درباره تهدید گرسنگی حاد برای میلیونها انسان، بار دیگر توجه جهان را به کشورهای در حال بحرانی جلب کرد که بدون داشتن نقشی در معادلات جنگی، بزرگترین قربانیان آن هستند. در این میان، افغانستان در کنار سومالیا به عنوان حیاتیترین کانونهای این بحران معرفی شدهاند. اما در افغانستان، فاجعه تنها حاصل یک عامل بیرونی نیست؛ بلکه برآیند همافزایی جنگ منطقه با زنجیرهی از بنبستهای اقتصادی، انسداد مرزها و توقف چرخههای حیاتی معیشت در داخل کشور است.
برای درک اینکه چرا جامعه افغانستان امروز تا این حد در برابر شوکهای بینالمللی آسیبپذیر شده، باید عوامل کلیدی و ساختاری زیر را به صورت منسجم تحلیل کرد:
۱. نبود مکانیسم مناسب اقتصادی و توقف پروژههای زیربنایی
با دگرگونیهای سیاسی سالهای اخیر، سیستم مدیریتی و پولی کشور دچار یک سردرگمی و فلج ساختاری شد. نبود یک مکانیسم جامع، پویا و به رسمیتشناختهشده برای مدیریت کلان اقتصادی، سرمایهگذاران را فراری داد و پروژههای بزرگ عمرانی، ساختمانی و زیربنایی که شریان اصلی اشتغالزایی زودهنگام برای میلیونها کارگر روزمزد بودند به طور کامل متوقف شدند. با خوابیدن چرخ این پروژهها، درآمد روزانه بخش عظیمی از طبقه فقیر جامعه صفر شد و آنها مستقیماً به زیر خط فقر مطلق سقوط کردند.
۲. انسداد مرز پاکستان و ضربه مهلک به تجارت ذغال سنگ
پاکستان همواره بزرگترین شریک تجاری و مسیر سنتی صادرات و ترانزیت افغانستان بوده است. مسدودیتهای پیدرپی، تنشهای مرزی و وضع قوانین سختگیرانه در معابر تجاری با پاکستان، ضربهی فلجکننده به بخش خصوصی وارد کرد.
از سوی دیگر، صادرات ذغال سنگ که در سالهای اخیر به عنوان بخش عمده، کلیدی و منبع اصلی درآمد ارزی و صادراتی افغانستان محسوب میشد، با چالشهای جدی و توقف مواجه گردید. این انسداد و توقف تجارت، نه تنها درآمد ارزی کشور را به شدت کاهش داد؛ بلکه هزاران کارگر، راننده و کسبهکار را که در این زنجیره بزرگ تأمین، امرار معاش میکردند، بیکار و بیدرآمد ساخت.
۳. فاجعهٔ اخراج و برگشت اجباری میلیونها مهاجر
در حالی که اقتصاد داخلی توانایی جذب نیروی کار جدید را ندارد، موج اخراج گسترده و برگشت اجباری میلیونها مهاجر افغان از ایران و پاکستان، بار سنگین این بحران را چند برابر کرده است. این مهاجرین که ترجیحاً بدون هیچ سرمایه و دارایی، به صورت ناگهانی به کشور بازگردانده میشوند، نه تنها دیگر نمیتوانند با ارسال پول (حواله) از خارج، خانوادههای خود را در داخل حمایت کنند؛ بلکه خود به جمعیت مصرفکننده و نیازمند امدادهای فوری در داخل کشور میپیوندند. این سرریز ناگهانی جمعیت در متن یک اقتصاد فروپاشیده، فشار بر منابع محدود غذایی و آب را به اوج رسانده است.
نتیجهگیری تحلیلی: فراتر از کمکهای بشردوستانه
بحران گرسنگی در افغانستان دیگر یک چالش فصلی یا ناشی از خشکسالی صرف نیست؛ این یک ابربحران ساختاری است.
زمانی که فلج شدن بازارهای صادراتی (مانند ذغال سنگ)، انسداد مرزهای استراتژیک، اخراج میلیونی پناهجویان و توقف کارهای ساختمانی همزمان با بحرانهای سوخت و انرژی ناشی از جنگ در منطقه همگام میشوند، نتیجهی جز فاجعه انسانی در بر نخواهد داشت.
خواست برنامه جهانی غذا از کشورهای کمککننده برای اقدام فوری در افغانستان، در واقع یک فراخوان ثانیهی برای نجات از قحطی است. با این حال، تحلیل واقعبینانه نشان میدهد که کمکهای تسکینی و گندمهای اهدایی، تنها زمان مرگ ناشی از گرسنگی را به تعویق میاندازند. تا زمانی که مرزهای تجاری بازگشایی نشوند، تعاملات بانکی بینالمللی تسهیل نگردد و مکانیسمی برای احیای کارهای عمرانی و اشتغالزایی شکل نگیرد، سایه شوم گرسنگی حاد بر سر سفرههای مردم افغانستان باقی خواهد ماند.