نانی به نرخِ قدرت؛ سعد محسنی و هنر سازگاری با توفان‌های سیاسی

نگاهی به روایت‌های تقلیل‌گرایانه از وضعیت زنان در افغانستان؛ وقتی واقعیت فدایِ مصلحت می‌شود.

عزیزی

سعد محسنی، که سال‌هاست به عنوان یک چهره‌ رسانه‌ای و تاجرِ پرنفوذ در افغانستان شناخته می‌شود، اخیراً در یک میزگرد دوباره خبرساز شده است. او با توصیف وضعیت زندگی زنان در کابل به عنوان «نسبتاً عادی»، تصویری ارائه داد که گویی تنها در خیابان‌های محدود پایتخت در جریان است و با واقعیت‌های تلخِ جاری در سراسر کشور فرسنگ‌ها فاصله دارد.

او با اعتماد به نفس می‌گوید: «زنان می‌توانند رانندگی کنند، مجبور به پوشاندن صورت نیستند و به تنهایی بیرون می‌روند.» اما چرا این روایت، به جای یک تحلیل عمیق، بیشتر شبیه به نوعی «نانی به نرخ روز خوردن» به نظر می‌رسد؟

سعد محسنی به‌خوبی می‌داند که حضورِ تعداد انگشت‌شماری زن در خیابان‌های کابل، هرگز به معنای «عادی بودن» نیست. وقتی او از آزادی‌های ظاهری حرف می‌زند، عمداً از این حقیقت بزرگ عبور می‌کند که میلیون‌ها دخترِ این سرزمین، پشتِ درهای بسته‌ی مکاتب مانده‌اند، زنانِ متخصص از ادارات اخراج شده‌اند و صدای هرگونه اعتراضی با بازداشت‌های خشونت‌آمیز در هرات یا کابل در گلو خفه می‌شود.

به نظر می‌رسد آقای محسنی، در هر شرایطی که باشد، بلد است با توفان همنوا شود. او در دورانی که نظام جمهوری حاکم بود، بلندگوی «مدرنیته و دموکراسی» بود و حالا در عصر حاکمیت طالبان، به راویِ «عادی‌سازی» تبدیل شده است. این نوع نگاه، بیش از آنکه تحلیلِ واقع‌بینانه باشد، تلاشی است برای تلطیفِ چهره‌یِ یک نظام سرکوبگر؛ روایتی که احتمالاً برای حفظ منافع و جایگاه او در بازی‌های قدرت، بسیار «مصلحت‌آمیز» است.

باید پرسید که آیا برای سعد محسنی، «عادی بودن» وضعیت زنان فقط به امکانِ پشت فرمان نشستن خلاصه می‌شود؟ وقتی حقِ آموزش، حقِ کار و حقِ نفس کشیدنِ اجتماعی از زنان سلب شده است، تلاش برای نمایشِ «عادی بودنِ شرایط»، نه یک مشاهده‌ی منصفانه، که نوعی خیانت به رنجِ واقعیِ زنانی است که هر روز در برابر این سیستمِ سرکوب ایستادگی می‌کنند.

محسنی شاید بتواند با کلمات، واقعیت را برای مخاطبان بین‌المللی «عادی» جلوه دهد، اما او نمی‌تواند صدایِ زنانی را که در «شنبه‌های ارغوانی» برای آزادی‌شان فریاد می‌زنند، با این روایت‌هایِ مصلحتی خاموش کند.

Back to top button