تلفات انسانی در برف‌باری‌های اخیر افغانستان؛ پدیده‌های طبیعی که گاهی بر خلاف سرور فاجعه خلق می‌کند

گزارش‌های از تلفات بیش از 60 تن و زخمی شدن 110 تن در برف‎باری‌های اخیر در افغانستان گزارش می‌شود

غلام اصغر عزیزی

در بسیاری از نقاط دنیا، پدیده‌های طبیعی هم‌چون بارش برف و باران، معمولاً به‌عنوان نشانه‌ی از زندگی، باروری و سرور طبیعت تلقی می‌شوند؛ اما در افغانستان، همان برف و بارانی که در سایر کشورها مایه‌ی سرسبزی و شادی می‌شود، به‌جای خوش‌بینی و امید، فاجعه‌ی انسانی را رقم می‌زند.

این واقعیت تلخ ناشی از وضعیت بحرانی کشور در مواجهه با حوادث طبیعی است؛ جایی که نبود زیرساخت‌های ایمن، بی‌توجهی به هشدارهای هواشناسی و کمبود امکانات اولیه، مردم را در برابر برف و سرما کاملاً بی‌دفاع می‌سازد. در کشوری که بیش‌تر مردم در خانه‌های بی‌در و پیکر و سقف‌های ناامن زندگی می‌کنند، و برای تأمین لقمه نان به‌اجبار هر روز در سرمای شدید و گرمای طاقت‌فرسا به بیرون می‌روند، وقوع هر پدیده طبیعی به سرعت تبدیل به فاجعه‌ی جبران‌ناپذیر می‌شود.

در این شرایط، حکومت نه تنها آمادگی کافی برای مقابله با بحران‌های طبیعی ندارد؛ بلکه هشدارهای ضروری در مورد وضعیت جوی، سرما و مسدود شدن راه‌ها به‌طور جدی نادیده گرفته می‌شود.

بارش سنگین برف و برودت شدید در افغانستان به‌ویژه در روزهای اخیر، باعث وقوع فاجعه‌ی انسانی در سطح وسیع شده است. طبق گزارش‌های رسمی، بیش از ۶۰ نفر جان خود را در پی این بارش‌ها از دست داده‌اند و صدها نفر دیگر زخمی شده‌اند.

در کشورهای مختلف، بارش برف و باران برای بسیاری از مردم جشن و شادی به همراه دارد. این پدیده‌ها به‌عنوان موهبتی طبیعی تلقی می‌شوند که زمین را آبیاری می‌کند، منابع آبی را تأمین می‌نماید و در نهایت به کشاورزی و فعالیت‌های اقتصادی کمک می‌کند. اما در افغانستان، همان برف و باران که در دیگر نقاط جهان نشانه‌ای از حیات و سرور است، به‌ویژه در سال‌های اخیر، به‌عنوان فاجعه‌ی طبیعی و انسانی تلقی می‌شود.

چرا؟ زیرا در افغانستان، بارش سنگین برف یا باران نه تنها زمین‌های کشاورزی را آبیاری نمی‌کند؛ بلکه تبدیل به یک تهدید جانی و فاجعه‌ی اجتماعی می‌شود. کشور که سال‌هاست درگیر خشک‌سالی و کم‌آبی است، اکنون با پدیده‌ای به نام «برف و یخبندان» روبه‌رو است که جان بسیاری از مردم را می‌گیرد. این تناقض از یک سو تهدیدهای مربوط به کم‌آبی و خشکسالی را برجسته می‌کند و از سوی دیگر، بارش برف و برف‌کوب‌ها، نبود زیرساخت‌های ایمن و سیستم‌های آمادگی برای مقابله با این حوادث را به نمایش می‌گذارد.

مهم‌ترین عامل بروز این فاجعه، عدم آمادگی و بی‌برنامگی حکومت طالبان در مقابله با این‌گونه حوادث طبیعی است. نهادهای مربوطه، مانند اداره ملی آمادگی مبارزه با حوادث، که مسوول مدیریت بحران‌ها و وضعیت‌های اضطراری هستند، به وضوح فاقد زیرساخت‌های ضروری و منابع کافی برای مقابله با چنین حوادثی هستند. به عنوان مثال، بارش برف سنگین باعث مسدود شدن راه‌ها و بروز برف‌کوچ شده و در شرایطی که مردم افغانستان به دلیل وضعیت اقتصادی و کمبود وسایل نقلیه، توانایی جابجایی سریع یا حتی دست‌رسی به مناطق امن را ندارند، این وضعیت به فاجعه‌ی انسانی تبدیل می‌شود.

پس از گذشت سه روز، هنوزهم بزرگترین مسیرمواصلاتی که ولایات شمالی را به مرکز کشور وصل می‌کند به روی ترافیک مسدود است و حکومت طالبان قادر به بازگشایی این مسیر پرتردد و مهم نشده اند.

بیشتر کشته‌ها و زخمی‌ها در این حوادث، ناشی از نبود امکانات مناسب برای پناه گرفتن از سرما و برف هستند. در این شرایط، افراد یا در راه‌ها گیر می‌افتند و یا در خانه‌های خود گرفتار می‌شوند و از آن‌جا که بسیاری از خانه‌ها در مناطق کوهستانی و غیرمستحکم قرار دارند، خسارات شدیدی به بار می‌آید. نبود زیرساخت‌های مقاوم در برابر برف و بهمن، از جمله جاده‌های ایمن، تأسیسات گرمایشی و امکانات پناه‌گاهی، آسیب‌پذیری مردم را در برابر چنین حوادثی به‌طور چشم‌گیری افزایش می‌دهد.

 

یکی دیگر از عواملی که بر شدت بحران می‌افزاید، مشکلات اقتصادی و فقر گسترده در افغانستان است. در کشوری که بیش از نیمی از جمعیت آن تحت خط فقر زندگی می‌کنند، توانایی مردم برای مقابله با بحران‌های طبیعی به‌ویژه در فصل‌های سرد سال بسیار محدود است. نبود منابع کافی برای تهیه وسایل گرمایشی، پناه‌گاه‌های امن و حتی نیازهای اولیه مانند خوراک و دارو، شرایط را برای آسیب‌دیدگان از این بحران‌ها بحرانی‌تر می‌کند. در بسیاری از موارد، مردم به دلیل فقر، مجبور به استفاده از خانه‌های غیرمقاوم در برابر سرمای شدید هستند و در شرایطی که هیچ‌گونه تدابیر پیش‌گیرانه برای مقابله با برف و یخ‌بندان وجود ندارد، این وضعیت به مرگ و میر می‌انجامد.

درست است که افغانستان سال‌هاست که درگیر بحران‌های طبیعی مانند خشک‌سالی، سیلاب، برف‌کوب‌ها و زلزله‌ها است، اما دولت هنوز هیچ استراتژی جامع و برنامه‌ریزی مشخصی برای مقابله با این حوادث ندارد. آموزش‌های لازم برای آمادگی در برابر بحران‌ها به‌ویژه برای مردم و نهادهای محلی فراهم نشده است. در حالی که در کشورهای دیگر، مردم آموزش‌های پیش‌گیرانه و منابع امدادی را برای مقابله با این گونه بحران‌ها دارند، در افغانستان، حتی در مواردی که می‌توان پیش‌بینی و آمادگی برای بحران داشت، وضعیت بسیار بحرانی است.

در نهایت، این حوادث طبیعی در افغانستان تنها نتیجه بحران‌های اقلیمی و جغرافیایی نیست؛ بلکه به‌طور عمیق با مشکلات ساختاری و مدیریتی در این کشور پیوند دارند. نبود زیرساخت‌های مقاوم، عدم برنامه‌ریزی مناسب برای مقابله با برف و یخ‌بندان، و ضعف در آمادگی نهادهای دولتی برای پاسخ‌گویی به بحران‌ها، به‌طور مستقیم منجر به فاجعه می‌شود. وقتی مردم به دلیل فقر و نبود امکانات، توانایی مقابله با بحران‌های طبیعی را ندارند، این مشکلات فقط نتیجه فاجعه‌بارتری در پی خواهند داشت.

در این شرایط، یک راه‌کار فوری و بلندمدت ضروری است: سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های مقاوم، تقویت سیستم‌های امدادی، آموزش عمومی در خصوص بحران‌های طبیعی و ارتقای مدیریت بحران در کشور. تنها در این صورت است که افغانستان می‌تواند از آسیب‌های این‌چنینی عبور کند و به سوی یک جامعه مقاوم‌تر و پای‌دارتر حرکت کند.

Back to top button