بحران یادگیری در افغانستان و محرومیت دختران از آموزش در افغانستان

یونسکو به تازگی اعلام کرد که 93 درصد از دانش‌آموزان افغانستان پس از فراغت صنف ششم قادر به خواندن و نوشتن یک متن ساده نیست.

غلام اصغر عزیزی

بحران یادگیری در افغانستان به‌ویژه در حوزه آموزش دختران، یکی از بزرگ‌ترین چالش‌های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی این کشور است. وضعیت نابسامان و پیچیده‌ی که آموزش در افغانستان با آن مواجه است، تنها محدود به مشکلات موجود در سیستم آموزشی نیست؛ بلکه ریشه در عوامل گسترده‌تری دارد که به‌ویژه در دوران اخیر تشدید شده‌اند. گزارش‌های اخیر از سوی نهادهای بین‌المللی مانند یونیسف و یونسکو، وضعیت نگران‌کننده‌ی را در زمینه دست‌رسی به آموزش برای دختران نشان می‌دهند.

بر اساس این گزارش‌ها، بیش از ۲.۲ میلیون دختر نوجوان در افغانستان از آموزش متوسطه محرومند و ۹۳ درصد از دانش‌آموزان تا پایان صنف ششم از مهارت‌های پایه‌ی خواندن و نوشتن برخوردار نیستند. این وضعیت نه‌تنها به‌عنوان یک بحران آموزشی شناخته می‌شود؛ بلکه به‌طور جدی آینده اجتماعی، اقتصادی و سیاسی افغانستان را تهدید می‌کند.

آموزش حق بنیادین هر فرد است و نبود آن می‌تواند نسل‌های آینده یک کشور را به چالش‌های عظیمی دچار کند. در افغانستان، محرومیت دختران از آموزش نه تنها تهدیدی برای توان‌مندسازی فردی آنهاست؛ بلکه بر توسعه کشور نیز تأثیرات منفی خواهد گذاشت. در حالی که در بسیاری از کشورهای همسایه مانند ایران و پاکستان، دست‌رسی به آموزش برای دختران به‌ویژه در سطوح پایه و متوسطه تضمین شده است، افغانستان هم‌چنان با بحران‌های جدی در این حوزه روبه‌رو است. بحران امنیتی، فرهنگی و اقتصادی به‌ویژه در مناطق روستایی، و سیاست‌های آموزشی محدود، مانع اصلی دست‌رسی دختران به آموزش بوده است.

  1. وضعیت بحران یادگیری در افغانستان

طبق گزارش‌های اخیر یونیسکو و یونیسف، ۲.۲ میلیون دختر نوجوان در افغانستان از آموزش متوسطه محروم‌اند. این آمار در کنار گزارش‌های قبلی مبنی بر عدم توانایی ۹۳ درصد از دانش‌آموزان در خواندن و نوشتن، نمایان‌گر ابعاد گسترده و پیچیده بحران آموزشی در افغانستان است. این وضعیت نه تنها به وضعیت عمومی یادگیری؛ بلکه به تضعیف آینده جامعه افغانستان به‌ویژه در زمینه‌های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی دامن می‌زند.

  1. محرومیت دختران از آموزش؛ چالش‌هایی فراتر از تحصیل

محرومیت دختران از آموزش در افغانستان، به‌ویژه در سطوح متوسطه و عالی، یکی از عواقب بحران اجتماعی و سیاسی جاری در کشور است. این محرومیت علاوه بر تأثیرات منفی بر آینده دختران، به‌طور مستقیم بر روند توسعه کشور نیز تأثیر می‌گذارد. اگر دختران از آموزش‌های پایه و پیش‌رفته محروم شوند، در آینده نه‌تنها از توسعه فردی و اجتماعی محروم خواهند بود؛ بلکه جامعه افغانستان از نیروی کار ماهر و متخصص نیز بهره‌مند نخواهد شد.

این شرایط باعث می‌شود که افغانستان به‌شدت نیازمند سرمایه‌گذاری در بخش آموزش برای دختران باشد. در شرایط کنونی، مکاتب متوسطه و دانشگاه‌ها برای دختران بسته شده‌اند و این روند باعث افزایش مهاجرت مغزها و کاهش توان‌مندی‌های علمی در داخل کشور شده است.

  1. آموزش زنان و دختران یک ضرورت حیاتی برای توسعه افغانستان

سوهیون کیم، سرپرست دفتر یونسکو در افغانستان، به‌درستی اشاره کرده است که «وقتی دست‌رسی دختران به آموزش سلب می‌شود، یک ملت بهای آن را می‌پردازد.» فقدان آموزش برای دختران به معنای از دست دادن نسل‌هایی است که می‌توانستند در آینده نه تنها به پیش‌رفت‌های علمی و اقتصادی کمک کنند؛ بلکه در بخش‌های مختلف اجتماعی مانند پزشکی، پرستاری، حقوق بشر و آموزش نیز نقشی مؤثر ایفا کنند.

تاج‌الدین اویواله، نماینده یونیسف در افغانستان، نیز تأکید کرده است که افغانستان به‌شدت به معلمان زن، داکتران زن و پرستاران زن نیاز دارد. در شرایطی که زنان و دختران به‌طور ویژه نیاز به خدمات صحی دارند و در بسیاری از مناطق افغانستان زنان تنها توسط زنان درمان می‌شوند، فقدان آموزش برای دختران به معنای ایجاد فاصله‌های بزرگ در خدمات صحی و اجتماعی است.

  1. عدم الگوگیری از همسایه

در کشورهای همسایه افغانستان، به‌ویژه ایران و پاکستان، توجه ویژه‌ای به آموزش دختران شده است. در ایران، دست‌رسی دختران به آموزش از سنین ابتدایی تا مقاطع عالی تضمین شده است. در پاکستان نیز با وجود مشکلات اجتماعی و سیاسی، بسیاری از دختران در مقاطع مختلف آموزشی تحصیل می‌کنند. این کشورها توانسته‌اند با فراهم کردن بسترهای آموزشی مناسب برای دختران، نه‌تنها از پتانسیل‌های انسانی خود به‌طور مؤثر استفاده کنند؛ بلکه باعث پیش‌رفت‌های چشم‌گیری در زمینه‌های مختلف علمی، اجتماعی و اقتصادی شوند.

در مقایسه با این کشورها، افغانستان در زمینه آموزش دختران عقب‌مانده است. این تأخیر به‌ویژه به‌دلیل سیاست‌های جاری در کشور و عدم توجه به توسعه پایدار آموزش، به مشکلات بزرگ‌تری تبدیل شده است.

  1. راهکارها و پیشنهادات

برای حل بحران آموزش در افغانستان، به‌ویژه در زمینه آموزش دختران، اقدامات فوری و مؤثری نیاز است:

آموزش آنلاین و از راه دور: با توجه به شرایط امنیتی و فیزیکی مدارس، باید به سمت آموزش آنلاین و از راه دور حرکت کرد. این امر می‌تواند به دختران و پسران افغان این امکان را بدهد که بدون نیاز به حضور فیزیکی در مدارس، از آموزش‌های لازم بهره‌مند شوند.

سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های آموزشی: نهادهای بین‌المللی و دولت افغانستان باید به سرمایه‌گذاری در ساخت مدارس جدید، تأمین منابع آموزشی و بهبود شرایط معیشتی آموزگاران بپردازند.

آگاهی‌رسانی و تغییر ذهنیت‌ها: باید تلاش‌هایی برای تغییر نگرش‌ها و فرهنگ‌ها در خصوص آموزش دختران در برخی مناطق صورت گیرد. این تغییرات می‌تواند از طریق کمپین‌های آگاهی‌رسانی و هم‌کاری با نهادهای اجتماعی و مذهبی امکان‌پذیر باشد.

حمایت از آموزگاران زن: آموزگاران زن باید حمایت‌های ویژه‌ی دریافت کنند تا بتوانند به‌عنوان الگوهای آموزشی برای دختران جوان عمل کنند و نقش خود را در بهبود وضعیت آموزشی ایفا کنند.

تدوین برنامه‌های آموزشی برای آموزگاران: یکی از ریشه‌ی‌ترین عوامل بحران یادگیری در افغانستان، وضعیت نگران‌کننده آموزگاران و نظام تربیت معلم است. هیچ نظام آموزشی‌ی بدون آموزگار توان‌مند، باانگیزه و حرفه‌ی نمی‌تواند به یادگیری معنادار منجر شود. در افغانستان، تمرکز بیش از حد بر گسترش کمّی آموزش و غفلت از کیفیت آموزگاران، باعث شده است که صنف‌های درسی به محل حضور فیزیکی شاگردان تبدیل شود، نه فضای واقعی یادگیری.

از یک‌سو، بسیاری از آموزگاران از آموزش‌های تخنیکی و تخصصی لازم برخوردار نیستند. مهارت‌های اساسی مانند روش‌های نوین تدریس، آموزش خواندن و نوشتن در صنوف ابتدایی، ارزیابی یادگیری شاگردان، مدیریت صنف، و استفاده از ابزارهای کمک‌آموزشی یا تکنالوژی آموزشی، یا آموزش داده نمی‌شود یا بسیار سطحی است. این کمبود سبب شده است که آموزگار نتواند مفاهیم را به‌درستی افهام و تفهیم کند و شاگردان نیز بدون درک عمیق، فقط مطالب را حفظ نمایند.

از سوی دیگر، بُعد تربیتی و رفتاری آموزگاران نیز کم‌تر مورد توجه قرار گرفته است. شیوه برخورد با شاگردان، رعایت اصول روان‌شناسی کودک، ایجاد محیط امن و انگیزه‌بخش در صنف، تشویق تفکر انتقادی و احترام به تفاوت‌های فردی، از عناصر کلیدی آموزش مؤثر اند؛ اما در نظام آموزشی افغانستان، این مهارت‌ها معمولاً در برنامه‌های تربیه معلم جای‌گاه جدی ندارند. در نتیجه، صنف درسی در بسیاری موارد به فضای خشک، تنبیهی و غیرجذاب تبدیل می‌شود که خود یکی از عوامل ترک تحصیل و ضعف یادگیری است، به‌ویژه برای دختران.

انتخابات بلندترین نمره کانکور در رشته‌های آموزگاری: نکته مهم دیگر، نحوه انتخاب رشته‌های آموزگاری در نظام تحصیلات عالی است. در ساختار فعلی، اغلب کم‌ترین نمرات کانکور به دانشکده‌ها و رشته‌های تربیه معلم راه می‌یابند. این روی‌کرد به‌گونه ضمنی پیام می‌دهد که آموزگاری گزینه آخر و کم‌ارزش‌تر است؛ در حالی که در بسیاری از کشورهای موفق آموزشی، برعکس، بهترین و بااستعدادترین دانش‌آموزان به حرفه معلمی جذب می‌شوند. اگر نظام آموزشی افغانستان بخواهد از بحران یادگیری عبور کند، لازم است که رشته‌های آموزگاری به یکی از انتخاب‌های نخبه‌محور تبدیل شوند؛ به این معنا که بلندترین نمرات یا حداقل نمرات عالی و متوسط، به‌طور هدف‌مند به این رشته‌ها اختصاص یابد تا افراد دارای توانایی علمی، مهارت ارتباطی و قدرت تحلیل، وارد حرفه معلمی شوند.

نتیجه‌گیری

در مجموع، اصلاح وضعیت آموزگاران باید در سه محور هم‌زمان دنبال شود: نخست، بازطراحی برنامه‌های آموزشی و بازآموزی آموزگاران با تمرکز بر مهارت‌های تخنیکی، تخصصی و روش‌های نوین تدریس؛ دوم، تقویت آموزش‌های رفتاری، اخلاقی و اصول صنفی برای ایجاد محیط یادگیری سالم و مؤثر؛ و سوم، تغییر سیاست جذب معلمان از طریق ارتقای جای‌گاه اجتماعی و علمی رشته‌های آموزگاری. بدون این اصلاحات بنیادین، هرگونه سرمایه‌گذاری مالی در بخش آموزش، هم‌چنان کم‌اثر و ناپایدار باقی خواهد ماند.

محرومیت دختران از آموزش نه تنها تهدیدی برای آینده فردی و اجتماعی آن‌هاست؛ بلکه به معنای ضایع شدن پتانسیل‌های عظیم انسانی افغانستان است. برای برطرف کردن این بحران، نیاز به یک رویکرد جامع و سرمایه‌گذاری‌های بین‌المللی و ملی در بخش آموزش است تا دست‌رسی امن، فراگیر و برابر به آموزش برای همه افراد، به ویژه دختران، تضمین شود.

Back to top button