معمای ۱۴۴ میلیارد دلار و شکست دولت‌سازی در افغانستان

سیگار در گزارشی تازه‌ی گفته است که آمریکا در طی بیست‌سال مبلغ بالغ بر 144 میلیارد دالر صرف بازسازی و حکومت‌داری افغانستان کرده است.

غلام اصغر عزیزی

مقدمه

پروژه بازسازی افغانستان پس از سال ۲۰۰۱، که با هدف ایجاد یک دولت دموکراتیک، باثبات و عاری از تروریسم توسط ایالات متحده و جامعه جهانی آغاز شد، یکی از پرهزینه‌ترین و در عین حال ناموفق‌ترین مداخلات تاریخ معاصر بود. طبق گزارش‌های بازرس ویژه آمریکا برای بازسازی افغانستان (SIGAR) ، که چند روز قبل به نشر رسید، رقمی معادل تقریبی ۱۴۴ میلیارد دلار در طول دو دهه صرف این کشور شد؛ مبلغی که از نظر ارزش تعدیل شده با تورم، با طرح تاریخی مارشال برای بازسازی اروپای صنعتی پس از جنگ جهانی دوم برابری یا از آن فراتر می‌رفت. با این حجم عظیم از سرمایه‌گذاری، انتظار می‌رفت افغانستان به یک ساختار حکومتی منسجم، زیرساخت‌های مقاوم، و اقتصادی پایدار دست یابد. اما حقیقت تلخ این است که این پروژه در نهایت با خروج آشفته آمریکا در سال ۲۰۲۱، سقوط سریع دولت مرکزی و بازگشت طالبان به قدرت به پایان رسید.

پرسش محوری که این گزارش در صدد پاسخ به آن است، نه درباره حجم پول، بلکه درباره نحوه مدیریت و تخصیص آن است. چرا مبلغی که برای بازسازی زیربناهای اقتصادی و اجتماعی کشورهای اروپایی کافی بود، در افغانستان تنها به ایجاد یک دولت شکننده، فاسد و کاملاً وابسته منجر شد؟ تحلیل‌ها نشان می‌دهد که عمده این سرمایه‌گذاری، نه صرف توسعه‌ی‌پایدار اقتصادی، تقویت نهادهای بومی، یا ریشه‌کنی فقر ساختاری، بلکه صرف هزینه‌های متورم امنیتی، نظامی و پروژه‌های پرهزینه پیمان‌کاران خارجی شد. این اولویت‌بندی نادرست در بستری از فساد سیستماتیک و سوء مدیریت داخلی، بخش قابل توجهی از این کمک‌ها را هدر داد و نهادهای دولتی را از درون پوساند.

شکست افغانستان، نتیجه یک نارسایی تک‌عاملی نبود، بلکه محصول هم‌افزایی عوامل متعدد داخلی و خارجی بود. فساد لجام‌گسیخته در زنجیره‌های فرماندهی نظامی، اقتصاد موازی مواد مخدر که شورشیان را تأمین مالی می‌کرد، و فقدان ظرفیت بومی برای نگهداری و مدیریت زیرساخت‌های ایجاد شده، همگی مانع از رسیدن منافع این کمک‌ها به عموم مردم شدند. در نهایت، ماهیت توافق‌های سیاسی و تصمیمات شتاب‌زده برای خروج نظامی، پشتیبانی حیاتی لجستیکی را قطع و به سرعت منجر به فروپاشی روانی و ساختاری نیروهای امنیتی شد که با ۱۱۴ میلیارد دلار آموزش دیده بودند. این گزارش با بررسی دقیق توزیع بودجه، مقایسه طرح مارشال و تحلیل پیامدهای خروج، ابعاد این شکست تاریخی و میراث فقر و زیرساخت‌های شکننده را به تفصیل برجسته می‌سازد.

بخش ۱: افغانستان در برابر طرح مارشال

برای فهم ابعاد شکست پروژه بازسازی افغانستان، باید آن را در بستر مقایسه با موفق‌ترین برنامه کمک‌های خارجی پس از جنگ، یعنی طرح مارشال (۱۹۴۸-۱۹۵۱) قرار داد. این مقایسه نه‌تنها میزان پول صرف‌شده؛ بلکه مهم‌تر از آن، بسترهای نهادی، امنیتی و اقتصادی مورد نیاز برای موفقیت یک پروژه بازسازی بزرگ را آشکار می‌سازد.

۱ . مقایسه حجم سرمایه‌گذاری و هدف‌گذاری

از نظر حجم مطلق، ۱۴۴ میلیارد دلار صرف شده در افغانستان (بر اساس گزارش سیگار) با ۱۳ میلیارد دلار طرح مارشال (که ارزش امروزی آن تقریباً کم‌تر از آن چیزی است که در افغانستان به مصرف رسید) برابری می‌کند. این موضوع نشان می‌دهد که مشکل، کمبود منابع مالی نبوده است؛ اما هدف‌گذاری دو پروژه کاملاً متفاوت بود.

در طرح مارشال هدف اصلی، احیای اقتصادهای باسابقه و صنعتی اروپا بود که زیرساخت‌ها و نیروی کار ماهر خود را داشتند، اما در اثر جنگ آسیب دیده بودند. کمک‌ها به عنوان یک تزریق نقدینگی حیاتی عمل کردند تا موتور اقتصاد را دوباره روشن کنند.

اما در بازسازی افغانستان؛ هدف، ساختن یک دولت-ملت از صفر بود؛ ایجاد ارتش، پلیس، نهادهای قضایی، سیستم بانکی و زیرساخت‌های پایه در کشوری که چندین دهه جنگ داخلی و افراطی‌گری، تمامی این ساختارها را از بین برده بود. سرمایه در افغانستان نه برای احیا، بلکه برای ایجاد مطلق یک دولت جدید هزینه شد.

۲ . تفاوت در زیرساخت‌های نهادی و سرمایه انسانی

بزرگ‌ترین اختلاف بین دو پروژه، وضعیت بستر پذیرش کمک‌ها بود. کشورهای اروپایی از قبل دارای نهادهای قوی، نظام بانکی، قوانین مالکیت خصوصی، ادارات دولتی کارآمد، زیرساخت‌های صنعتی و نیروی کار ماهر و تحصیل‌کرده بودند. کمک‌های مارشال از طریق این نهادهای بومی کانالیزه شدند و نظارت بر هزینه‌کرد و جلوگیری از فساد در سطوح دولتی امکان‌پذیر بود.

اما افغانستان فاقد تقریبا تمام این پیش‌شرط‌ها بود. دهه‌ها جنگ، زیرساخت‌های اقتصادی و نیروی انسانی ماهر را نابود کرده بود. نهادهای دولتی ضعیف، متخلخل و فاقد ظرفیت‌های نظارتی لازم برای مدیریت حجم عظیم دلار بودند. تزریق ناگهانی پول به این بستر ضعیف، همان‌طور که سیگار مستند کرده است، مستقیماً به تورم شدید فساد و سوء مدیریت دامن زد.

۳ . شرایط امنیتی و ثبات سیاسی

عامل تعیین‌کننده دیگر، محیط عملیاتی بود. در جامعه اروپا؛ طرح مارشال در شرایط صلح کامل و با پذیرش عمومی در کشورهای گیرنده اجرا شد. این ثبات، هزینه‌های عملیاتی را کاهش داد و امکان برنامه‌ریزی بلندمدت و توسعه زیرساخت‌ها را فراهم کرد.

اما با توجه به ناامنی‌های زیاد در افغانستان؛ پروژه بازسازی در شرایط جنگ فعال و درگیری مستمر با شورشیان قدرت‌مند (طالبان) اجرا شد. این امر منجر به دو پیامد مهم شد: (افزایش شدید هزینه‌ها که مبالغ هنگفتی برای تأمین امنیت پروژه‌ها و پیمان‌کاران صرف شد “گاه تا چند برابر قیمت اصلی پروژه” و اولویت‌بندی نظامی و نیاز به تأمین امنیت منجر به سوق دادن بیش از 60 درصد از کل بودجه به بخش نظامی و امنیتی شد، که این امر، توسعه پایدار اقتصادی را به حاشیه راند.)

سیگار بر بنیاد بررسی مالی خود گفته است بیش از نیمی از این پول، یعنی بیش از ۷۷٫۹ میلیارد دالر آن مستقیم به بخش امنیتی افغانستان اختصاص یافته است، نزدیک به 10 میلیارد دالر هزینه‌های جانبی و پشتیبانی عملیات مشترک نظامی و مبارزه با تروریسم به مصرف رسیده یعنی مستقیم به حکومت افغانستان واگذار نشده و مبلغ بالغ بر 4 میلیارد دالر دیگر کمک‌های اضطراری وزارت دفاع آمریکا خارج از چارچوب صندوق حمایت از بخش امنیتی به مصرف رسیده است که در مجموع یک رقم بالغ بر 92 میلیارد دالر را دربر می‌گیرد.

۴.  نتایج و پای‌داری بلندمدت

نتیجه نهایی این تفاوت‌ها در نحوه پایان کار مشخص شد:

پای‌داری اروپا: طرح مارشال با تقویت مالکیت بومی و توان‌مندسازی نهادهای داخلی، منجر به احیای اقتصادی سریع و پایداری خودکفا شد. هدف آمریکا، ایجاد شرکای تجاری قوی بود.

وابستگی افغانستان: بازسازی افغانستان در نهایت به ایجاد یک دولت وابسته انجامید که بقای آن کاملاً به کمک‌های خارجی (مالی و نظامی) وابسته بود. این ساختارها، به جای ریشه‌گیری در اقتصاد و جامعه، بر پایه شریان حیات دلاری خارجی بنا شدند. به همین دلیل، با قطع حمایت خارجی در سال ۲۰۲۱، این ساختارها به سرعت فروپاشیدند و ۱۴۴ میلیارد دلار سرمایه‌گذاری را به نوعی هدر دادند.

کمک‌های مارشال مانند آب برای یک درخت زنده عمل کرد؛ در حالی که کمک‌های افغانستان تلاش کرد تا یک درخت را از ابتدا در زمینی ناهم‌وار، بدون ریشه، و در طوفان بکارد.

بخش ۲: توزیع بودجه و اولویت‌های نامناسب

توزیع ۱۴۴ میلیارد دلار کمک‌های بازسازی، که توسط ایالات متحده در طول دو دهه به افغانستان تزریق شد، خود بزرگ‌ترین سند شکست است. این بودجه به وضوح بر مبنای یک راهبرد نظامی‌گرا و کوتاه‌مدت تنظیم شده بود، نه بر پایه‌های توسعه اقتصادی و ایجاد ظرفیت‌های پایدار. این عدم توازن در اولویت‌ها، زمینه‌ساز هدر رفت گسترده منابع شد.

1. اولویت مطلق امنیت و نیروی نظامی 62 درصدی

بیش از نیمی از کل بودجه صرف آموزش، تجهیز و نگهداری نیروهای دفاعی و امنیتی ملی افغانستان شد. این میزان سرمایه‌گذاری بی‌سابقه، با هدف ایجاد یک نیروی مسلح توا‌ن‌مند برای جای‌گزینی نیروهای ائتلاف صورت گرفت.

هزینه ۹۰ میلیارد دلار به جای ساختن یک نیروی نظامی خودکفا، یک ارتش کاملاً وابسته به پشتیبانی خارجی به وجود آورد. این ارتش به سامانه‌های تسلیحاتی پیچیده، قطعات یدکی خارجی و مهم‌تر از همه، پشتیبانی لجستیکی و هوایی پیمان‌کاران آمریکایی عادت کرده بود. از منظر استراتژیک، این یک ضعف کشنده بود؛ زیرا این ساختار گران‌قیمت تنها تا زمانی توانایی عملیات داشت که جریان پول و کارشناسان فنی خارجی وجود داشته باشد.

همان‌طور که گزارش‌های بعدی نشان داد، فروپاشی سریع این نیروها در سال ۲۰۲۱، صرفاً یک شکست نظامی نبود؛ بلکه یک شکست مدل استراتژیک بود که ثابت کرد میلیاردها دلار صرف ایجاد یک نیروی نظامی شده است که فاقد هرگونه موتور محرکه داخلی برای بقا بود.

2. کم‌توجهی به حکومت‌داری و حاکمیت قانون (حدود ۱۶.۷٪ یا  24.1$ میلیارد دلار)

صرف این مبلغ برای تقویت نهادهای دولتی، حقوقی و مدنی با هدف ایجاد یک دولت کارآمد، به دلیل فقدان زیرساخت‌های نظارتی و اداری قوی، به هدر رفت.

تزریق پول به این بخش، بدون مبارزه جدی با فساد در سطوح بالا، باعث شد نهادها به جای تقویت، به ابزاری برای اختلاس مقامات تبدیل شوند. قوه قضائیه، وزارت‌خانه‌ها و سیستم اداری که با پول خارجی ساخته شدند، در چشم مردم افغانستان به دلیل فسادشان، اعتبار و مشروعیت خود را از دست دادند. در نتیجه، این ساختارها ریشه مردمی پیدا نکردند و با اولین تکان، از هم پاشیدند.

تحلیل مبلغ هنگفت ۱۴۴ میلیارد دلار صرف شده در افغانستان، به روشنی پرده از تناقض عمیقی برمی‌دارد؛ در حالی که زیرساخت‌ها و اقتصاد ملی در نهایت فروپاشید، یک طبقه جدید از مقامات حکومت پیشین به ثروت‌های نجومی دست یافتند. این دگرگونی اقتصادی، که در آن افراد فاقد پشتوانه مالی در سال ۲۰۰۱ به “غول‌های اقتصادی” تبدیل شدند، خود گواهی غیرقابل انکار بر فساد گسترده در سیستم بود.

این امر با یک محاسبه سرانگشتی ساده درک می‌شود؛ مقامات ارشد و قوماندانان محلی با معاشات رسمی اندک (که اغلب از ۱۸ تا ۵۰ هزار افغانی فراتر نمی‌رفت) چگونه به سرعت صاحب عمارت‌های مجلل، موترهای گران‌قیمت و زندگی پرزرق و برق شدند؟ این سبک زندگی به هیچ وجه با درآمد قانونی مطابقت نداشت و تنها از طریق فساد و اختلاس سیستماتیک ممکن بود. پول از طریق کانال‌های متعددی چون کمیسیون‌گیری از قراردادهای متورم پیمان‌کاری، اختلاس از حقوق سربازان خیالی و معلمین خیالی و سهم‌گیری از درآمدهای غیرقانونی مانند قاچاق مواد مخدر تأمین می‌شد.

پیامد این فساد، نه‌تنها هدررفت پول، بلکه ایجاد حس عمیق بی‌عدالتی در میان مردم بود. امروز، در حالی که اکثریت مردم افغانستان در فقر مطلق به‌سر می‌برند، بسیاری از همین مقامات پیشین با استفاده از ثروت‌های نامشروع کسب شده، در خارج از کشور زندگی مجلل و پنهان ساخته و با پول‌شویی، سرمایه‌های خود را در کارخانه‌ها و املاک کشورهای دیگر مشروعیت بخشیده‌اند. این واقعیت، نشان می‌دهد که کمک‌های خارجی، به جای ساختن یک دولت کارآمد، به منبع تغذیه یک اقتصاد رانت و غارت تبدیل شد و مشروعیت حکومت را از اساس نابود کرد.

3. سهم ناچیز توسعه اقتصادی و زیرساخت (حدود ۱۴.۴٪ یا  20.7 میلیارد دلار(

سرمایه‌گذاری برای ایجاد یک اقتصاد قوی، متنوع و رقابتی، سهم بسیار ناچیزی از کل بودجه را به خود اختصاص داد.

این میزان سرمایه‌گذاری برای کشوری که زیرساخت‌های آن کاملاً نابود شده بود، کافی نبود تا یک اقتصاد مستقل از کمک‌های خارجی بسازد. در نتیجه، اقتصاد افغانستان به شدت به جریان مستمر دلار وابسته ماند و نتوانست فرصت‌های شغلی پای‌دار و تولید داخلی کافی برای جذب نیروی کار و کاهش فقر ایجاد کند.

هرچند سرک‌ها، مکاتب و شفاخانه‌های ساخته شدند، اما فقدان سرمایه‌گذاری در ظرفیت‌های فنی و مالی بومی برای نگهداری این زیرساخت‌ها، باعث شد که بسیاری از آن‌ها با قطع کمک‌ها و نبود تعمیر و نگهداری اولیه، به سرعت فرسوده و غیرقابل‌استفاده شوند.

4. شکست مطلق در مبارزه با مواد مخدر (حدود ۶.۲۵٪ یا  9$ میلیارد دلار(

علی‌رغم صرف ۹ میلیارد دلار، تلاش‌ها برای کنترل تولید تریاک و مبارزه با قاچاق، با شکست فاحشی روبرو شد.

این شکست استراتژیک باعث شد که اقتصاد مواد مخدر به شریان مالی اصلی طالبان و گروه‌های مسلح دیگر تبدیل شود و میلیاردها دلار کمک توسعه‌ای و نظامی را عملاً بی‌اثر کند. ناکامی در ارائه یک جای‌گزین معیشتی پای‌دار برای کشاورزان، چرخه معیوب کشت و فساد را ادامه داد.

توزیع بودجه در افغانستان، تصویری واضح از اولویت‌دهی به جنگ کوتاه‌مدت بر توسعه پای‌دار است. با اختصاص بیش از ۶۰ درصد منابع به ساخت یک ارتش وابسته و سرمایه‌گذاری ناکافی در اقتصاد و نهادهای بومی، این پروژه عملاً در ایجاد ریشه‌های خودکفایی شکست خورد و سقوط آن در سال ۲۰۲۱ تنها پیامد منطقی یک مدل سرمایه‌گذاری نامتوازن بود.

بخش ۳: فساد سیستماتیک و هدر رفت منابع

فساد در افغانستان، برخلاف تصور رایج، تنها یک “مشکل” مدیریتی نبود؛ بلکه یک پدیده سیستماتیک و ساختاری بود که توسط حجم عظیم دلار تزریق شده تقویت شد و در عمل به عنوان یک سد، مانع از رسیدن منافع ۱۴۴ میلیارد دلار به مردم و نهادهای پایدار گشت. سیگار به کرات در گزارش‌های خود تأکید کرد که فساد، بزرگ‌ترین تهدید برای مأموریت بازسازی آمریکا است.

۱ . اختلاس و رانت در بخش امنیتی: “سربازان خیالی”

یکی از فاحش‌ترین موارد سوءاستفاده، فساد در بخش امنیتی بود که بیش‌ترین بودجه (۹۰ میلیارد دلار) را به خود اختصاص داد:

مقامات ارشد و فرماندهان فاسد در ارتش و پلیس، ده‌ها هزار “سرباز خیالی” را در فهرست حقوق و دست‌مزد  نگهداری می‌کردند. حقوق و جیره این افراد غیرموجود، مستقیماً توسط این مقامات اختلاس می‌شد.

این فساد نه تنها پول را هدر داد، بلکه ارتش را در عمل بسیار کوچک‌تر و ضعیف‌تر از آنچه در آمار رسمی ادعا می‌شد، کرد. در زمان حمله طالبان در سال ۲۰۲۱، بسیاری از واحدهای نظامی فاقد تعداد کافی نیرو، آذوقه و تجهیزات بودند، زیرا سهم آنها قبلاً دزدیده شده بود.

۲.  گران‌نمایی و انحراف منابع توسط پیمانکاران

بخش عظیمی از کمک‌های خارجی به جای دولت افغانستان، مستقیماً به شرکت‌های پیمان‌کاری خارجی و داخلی پرداخت می‌شد.

پیمان‌کاران خارجی (عمدتاً آمریکایی) برای خدمات خود مبالغ بسیار گزافی طلب می‌کردند. هزینه‌های بالای تأمین امنیت، حمل و نقل در شرایط جنگی و حقوق بالای کارکنان خارجی، قیمت پروژه‌ها را به صورت غیرواقعی افزایش می‌داد. پروژه‌هایی مانند ساخت یک مدرسه یا کلینیک در افغانستان، چندین برابر هزینه مشابه در کشورهای همسایه یا حتی در غرب محاسبه می‌شد.

بخش عمده این پول صرف شده در افغانستان، در واقع هرگز در اقتصاد افغانستان نماند، بلکه به صورت سود و دست‌مزد برای پیمان‌کاران خارجی، به سرعت از کشور خارج و به خارج بازگشت.

این‌جا لازم می‌دانم که گوش‌شنید خودم را از یک معاش نجومی در اداره مرکزی احصائیه و معلومات افغانستان ارایه کنم: (درسال 1391 پروژه سروی اقتصادی- اجتماعی و دیموگرافی در سطح افغانستان به منظور بررسی وضعیت معیشتی و اقتصادی مردم از سوی اداره مرکزی احصائیه روی‌دست گرفته شد که پس از ولایت غور، دای‌کندی دومین ولایتی بود که این پروژه در آن تطبیق گردید. این پروژه تحت نظارت مستقیم صندوق وجهی ملل متحد یا UNFPA و توسط اداره مرکزی احصائیه تطبیق می‌گردید. من به عنوان آمرولایتی این پروژه مدت چندماهی وظیفه انجام دادم، باری در مورد موضوعات تخنیکی و مالی با مجموعه‌ی که از مرکز کشور برای نظارت و تطبیق برنامه و آموزش کارمندان ولایتی آمده بود، صحبت می‌کردیم، یک از این آموزگاران گفت که یک کمپیوترکار و مشاور تخینیکی خارجی در اداره مرکزی احصائیه کار می‌کند و فقط ماهانه مبلغ 35 هزار دلار معاش دریافت می‌کند. شنیدن این حرف برایم که به عنوان آمرولایتی این برنامه کار می‌کردم غیرقابل‌باور و این معاش نجومی به حساب می‌آمد؛ اما پس از مدت‌های از شنیدن دریافت معاشات نجومی بیش‌تر از این‌ها، توسط کارشناسان و متخصصان خارجی در ادارت دیگر، برایم عادی و قابل‌باور شده بود.)

۳ . پروژه‌های ناکارا

کمک‌ها اغلب صرف پروژه‌هایی می‌شد که بیش‌تر جنبه تبلیغاتی و “ویترینی” داشتند تا نیاز واقعی و پایدار:

پروژه‌هایی مانند ساختمان‌های اداری مجلل، پای‌گاه‌های نظامی پیش‌رفته یا مراکز آموزشی گران که یا برای شرایط افغانستان بیش از حد پیچیده بودند یا به دلیل ناامنی یا عدم وجود نیروی انسانی ماهر، هرگز به طور کامل مورد استفاده قرار نگرفتند.

بسیاری از پروژه‌ها بدون مشورت کافی با جوامع محلی یا توجه به توانایی دولت افغانستان برای نگهداری درازمدت طراحی شدند. با خروج خارجی‌ها، این ساختارها به سرعت رها شده و به ویرانی گراییدند، که نماد عینی هدررفت منابع است.

با مکث در مصرف این بودجه‌های عظیم، به‌وضوح می‌توان نتیجه گرفت که سرمایه‌گذاری‌ها نه به منظور توان‌مندسازی ملت برای ‘ماهی‌گیری’ و خودکفایی پای‌دار، بلکه برای تغذیه موقت و تجملاتی عده‌ای از نخبه‌گان بود. این شیوه، به‌جای ساختن دست‌های کارآفرین، تنها سفره‌ای پرزرق‌وبرق گستراند که با قطع کمک‌ها، یک‌باره برچیده شد و مردم را دوباره گرسنه ساخت.

۴.  همبستگی فساد و اقتصاد مواد مخدر

فساد در افغانستان به وسیله اقتصاد مواد مخدر (تریاک) تقویت می‌شد. قاچاق مواد مخدر، منبع درآمد اصلی طالبان بود و هم‌زمان، پول کثیف به ساختارهای حکومتی نفوذ می‌کرد. این هم‌بستگی باعث شد که تلاش‌های آمریکا برای مبارزه با مواد مخدر (با هزینه ۹ میلیارد دلار) به صورت کامل شکست بخورد و دولت افغانستان انگیزه و توانایی کافی برای برخورد با قاچاق‌چیان بزرگ را نداشته باشد، زیرا بسیاری از آن‌ها، خود بخشی از نخبه‌گان حاکم بودند.

این فساد سیستماتیک نه‌تنها منجر به هدررفت مستقیم پول شد، بلکه اعتماد عمومی به دولت مرکزی را به طور کامل از بین برد. مردم شاهد بودند که رهبران و مقامات‌شان از کمک‌های بین‌المللی برای ثروت‌اندوزی استفاده می‌کنند، در حالی که فقر عمومی و ناامنی ادامه دارد. این امر، دولت کابل را از پای‌گاه مردمی خود جدا ساخت و در نهایت، زمینه را برای پذیرش سریع‌تر طالبان در بسیاری از ولایات فراهم کرد.

بخش ۴: فروپاشی نهایی

نحوه خروج ایالات متحده در سال ۲۰۲۱، نه‌یک اشتباه تاکتیکی ساده، بلکه اوج یک سیاست استراتژیک ناقص بود که منجر به فروپاشی سریع ساختارهای دولتی و امنیتی ایجاد شده با صرف ۱۴۴ میلیارد دلار شد. این بخش، نقطه پایانی و تلخ‌ترین سند هدررفت این سرمایه‌گذاری هنگفت است.

1. فروپاشی سیاسی و روانی

سقوط روانی دولت افغانستان مدت‌ها پیش از خروج فیزیکی آغاز شده بود. مذاکرات صلح بین آمریکا و طالبان در دوحه در 2020، بدون حضور مؤثر و کامل دولت افغانستان انجام شد. این توافق، در واقع به طالبان مشروعیت سیاسی و به دولت کابل پیام آشکاری از بی‌اهمیتی و پایان حمایت داد.

این اقدام، مشروعیت دولت غنی را در داخل و خارج تضعیف کرد و به نیروهای امنیتی، که هسته مرکزی سرمایه‌گذاری آمریکا بودند، علامت داد که حامی خارجی قصد ترک میدان را دارد.

برخلاف طرح‌های مارشال یا مداخلات موفق، خروج آمریکا با یک طرح انتقال قدرت یا پشتیبانی پای‌دار هم‌راه نبود. تعیین یک جدول زمانی ثابت و بدون قید و شرط، برتری استراتژیک را کاملاً به دست طالبان داد.

در ماه‌های منتهی به سقوط، فرار نخبه‌گان سیاسی و نظامی ارشد، از جمله رئیس‌جمهور غنی، به‌عنوان آخرین سیگنال برای نیروهای باقی‌مانده تلقی شد. این امر، خالی‌گاهی رهبری و روحیه‌ای ایجاد کرد که مقاومت در برابر طالبان را غیرممکن ساخت.

2. قطع پشتیبانی حیاتی

یکی از دلایل اصلی سقوط سریع، وابستگی ارتش افغانستان به پیمان‌کاران خصوصی آمریکایی بود، که ناگهان قطع شد.

ارتش افغانستان به ویژه نیروی هوایی، برای تعمیر و نگه‌داری چرخ‌بال‌ها، هواپیماهای نظامی، سیستم‌های ارتباطی و حتی نگه‌داری وسایل نقلیه سنگین، کامل به هزاران پیمان‌کار خارجی وابسته بود. این پیمان‌کاران مسوولیت‌هایی را بر عهده داشتند که نیروهای افغان به دلیل آموزش ناقص یا کمبود قطعات یدکی، قادر به انجام آن‌ها نبودند.

با خروج ناگهانی نظامیان آمریکا، پیمان‌کاران نیز خارج شدند. این اقدام به سرعت به فلج شدن نیروی هوایی (مزیت اصلی ارتش در مقابل طالبان) و توقف رسیدگی به تعمیرات تجهیزات منجر شد. نیروی هوایی ظرف چند هفته زمین‌گیر شد.

سیگار در گزارش‌های خود تأکید کرد که توانایی نیروهای امنیتی افغانستان در دفاع از خود، نه به تجهیزات گران‌قیمت، بلکه به پشتیبانی فنی این پیمان‌کاران وابسته بود. با حذف این ستون فقرات، نیروی نظامی در عمل بدون جنگ از کار افتاد.

3. تسلیم بدون مقاومت

سقوط سریع مراکز ولایات در سال ۲۰۲۱، در اغلب موارد به دلیل حملات سنگین نظامی نبود، بلکه نتیجه یک توافق یا تسلیم بود.

فساد گسترده، نیروی نظامی را از درون تهی کرده بود. سربازان و پلیس در خط مقدم می‌دانستند که فرماندهان‌شان حقوق سربازان خیالی را اختلاس می‌کنند و جیره و مهمات به موقع نمی‌رسد. این امر هرگونه انگیزه برای فداکاری و مقاومت را از بین برد.

به محض این‌که یک ولایت مهم سقوط می‌کرد، فرماندهان ولایت‌های هم‌جوار که احساس می‌کردند رها شده‌اند و مهمات‌شان قطع شده، وارد مذاکرات محلی برای تسلیم شدن می‌شدند تا از خونریزی جلوگیری کنند. این توافقات اغلب با ضمانت طالبان برای اجازه خروج سربازان انجام می‌گرفت.

فروپاشی سریع نهادهای امنیتی در عرض چند هفته، در واقع شکست کامل ۹۰ میلیارد دلار هزینه‌کرد امنیتی را تأیید کرد. این پول صرف ایجاد ساختاری شد که هیچ اراده بومی برای ادامه حیات نداشت. این شکست، اثبات کرد که دولت‌سازی با پول، بدون ایجاد مشروعیت و اراده داخلی، غیرممکن است.

بخش ۵: پیامدهای کنونی و میراث شکست

امروز، افغانستان با پیامدهای مستقیم شکست پروژه بازسازی ۲۰ ساله روبرو است. میراث ۱۴۴ میلیارد دلار، نه توسعه و پای‌داری، بلکه بحران انسانی و فرسایش ساختاری است که بر دوش مردم افغانستان سنگینی می‌کند.

1. فقر اقتصادی و بحران انسانی شدید

سقوط دولت و قطع جریان دلار، به سرعت شکنندگی سیستم اقتصادی ایجاد شده در دو دهه گذشته را فاش ساخت.

براساس گزارش‌های نهادهای بین‌المللی، حدود ۷۵ تا ۹۰ درصد بودجه عمومی دولت سابق افغانستان توسط کمک‌های خارجی تأمین می‌شد. قطع ناگهانی این کمک‌ها و مسدود شدن ذخایر ارزی بانک مرکزی افغانستان در خارج (به ویژه در ایالات متحده) منجر به یک شوک اقتصادی فوری و بحران نقدینگی در مقیاس وسیع شد.

زیرساخت‌های ایجاد شده در گذشته (مانند سرک‌ها و مکاتب) نتوانستند به تنهایی یک اقتصاد مولد و شغل‌آفرین ایجاد کنند. اقتصاد افغانستان به جای تولید، بیش‌تر حول محور خدمات وابسته به کمک‌های خارجی می‌چرخید. با قطع کمک‌ها و کاهش شدید تقاضا، بی‌کاری سر به فلک کشید و بخش عظیمی از جمعیت کشور (بر اساس برآوردهای سازمان ملل) اکنون در فقر مطلق به سر می‌برند.

این فروپاشی اقتصادی منجر به بحران بزرگ انسانی شد. کمبود منابع برای تأمین مواد غذایی، دارو و سوخت، فشار مضاعفی بر زیرساخت‌های ضعیف صحت و درمان وارد کرده و زندگی روزمره مردم افغانستان را به شدت تحت تأثیر قرار داده است.

2. فرسایش زیرساخت‌ها

زیرساخت‌هایی که با پول بازسازی ساخته شدند، اکنون در حال تخریب و فرسایش هستند. با فرار یا اخراج هزاران کارشناس، مدیر و انجنیر ماهر که در دوران کمک‌های خارجی آموزش دیده و حقوق می‌گرفتند، نهادهای فعلی (تحت حاکمیت طالبان) فاقد ظرفیت فنی و مدیریتی برای نگهداری و ترمیم سیستم‌های پیچیده هستند. شبکه‌های برق، آبرسانی، جاده‌ها و حتی ساختمان‌های دولتی به دلیل نبود بودجه برای تعمیرات جاری، به سرعت در حال تخریب هستند.

بخش قابل توجهی از دانش فنی، اسناد و سیستم‌های مدیریتی که با میلیاردها دلار ایجاد شده بودند، در هرج و مرج سقوط و خروج از بین رفتند یا به دلیل فقدان استفاده مناسب، کارایی خود را از دست داده‌اند.

نتیجه‌گیری

تحلیل جامع شکست پروژه بازسازی افغانستان، یک واقعیت تلخ را نمایان می‌سازد: 144 میلیارد دلار صرف‌شده، در نهایت نتوانست یک کشور را بسازد؛ بلکه یک دولت وابسته و ناپای‌دار ایجاد کرد که با قطع شریان مالی خود، متلاشی شد.

بسیاری تصور می‌کردند بازسازی افغانستان مأموریتی بشردوستانه است، اما گزارش نشان می‌دهد ۶۰ درصد از بودجه صرف اهداف امنیتی، از جمله خرید ده‌ها هزار خودرو، صدها هزار قبضه سلاح و بیش از ۱۶۰ هواپیما شد.

پس از خروج آمریکا در سال ۲۰۲۱، حدود ۷٫۱ میلیارد دلار تجهیزات نظامی در افغانستان باقی ماند و به دست طالبان افتاد.

دلایل اصلی این شکست، که به صورت یک سلسله ساختاری به هم پیوسته عمل کردند، به شرح زیر است:

  1. اولویت‌بندی غلط: صرف بیش از ۶۰٪ بودجه بر روی امنیت ناپای‌دار و نظامی‌گری، در مقابل سرمایه‌گذاری ناکافی در توسعه اقتصادی پای‌دار و ایجاد شغل.
  2. فساد سیستماتیک: ریشه‌دواندن فساد در تمام سطوح دولت و ارتش، که منجر به هدررفت عظیم منابع (مانند پدیده سربازان خیالی، معلمین خیالی)، سلب مشروعیت دولت و تضعیف روحی نیروهای امنیتی شد.
  3. مدل دولت‌سازی ناقص: ایجاد یک دولت مصنوعی که فاقد ریشه بومی، ظرفیت نگهداری و توانایی ادامه حیات بدون پول خارجی بود.
  4. خروج آشفته: خروج ناگهانی و پرهرج و مرج آمریکا که با قطع پشتیبانی حیاتی فنی (پیمان‌کاران)، فروپاشی روانی نیروهای امنیتی را سرعت بخشید و تمام دست‌آوردهای نسبی را بی‌اثر ساخت.

مردم افغانستان امروز با میراث این شکست زندگی می‌کنند: بحران شدید فقر، از دست رفتن امنیت و یک حکومت جدید فاقد تخصص و منابع لازم برای حفظ آن‌ها است. این پروژه به‌عنوان یکی از عبرت‌آموزترین و پرهزینه‌ترین نمونه‌های تاریخ، نشان می‌دهد که تزریق پول به‌تنهایی، هرگز جای‌گزین ایجاد اراده سیاسی، مبارزه با فساد و مالکیت بومی بر مسیر توسعه نخواهد شد.

Back to top button