
افغانستان، فراتر از نامها؛ همصدایی برای نبرد با تروریسم، فقر و تبعیض
اختلافات هویتی و زبانی، سدی در برابر نجات ملی است. اکنون زمان آن است که تمام اقوام ساکن این سرزمین، صفوف خود را متحد کنند و انرژی ملی را صرف مبارزه با افراطگرایی، بحران اقتصادی و محرومیت سیستماتیک زنان از آموزش و کار سازند.
در روزگار کنونی، افغانستان با چالشهای وجودی بزرگی دست و پنجه نرم میکند؛ چالشهایی که بقا، ثبات و آیندهی نسلهای آتی ما را تحتالشعاع قرار داده است. متأسفانه، در چنین مقطع حساسی، شاهد اوج گرفتن بحثهای داغ و آزاردهندهی قومی و هویتی هستیم. در حالی که تعدادی از هموطنان تاجیک، خود را داعیهدار «خراسان» مینامند و گروهی از هزارهها کاربرد واژهی «افغان» را مختص به یک قوم خاص میدانند، این جدالها صرفاً انرژی ملی ما را تلف کرده و ما را از بحرانهای اصلی دور میسازد.
واقعیت این است که مشکل امروز افغانستان فراتر و عمیقتر از کلمات و عناوین هویتی است.
دامن زدن به این مسائل، نه نان بر سفرهی گرسنهگان میآورد، نه تروریست را از مناطق ما میراند، و نه درهای مکاتب را به روی دختران ما باز میکند. این نزاعها، ابزاری است در دست کسانی که آگاهانه یا ناآگاهانه، میخواهند تمرکز ملت را از بحرانهای کشنده و دستوپاگیر دور سازد.
فراتر از این که موضوع قومی در صفحات اجتماعی مطرح گردد، باید درک کنیم افراطگرایی و تروریسم، دشمن مشترک و اصلی تمام مردم افغانستان است و نباید به هیچ عنوان با بحثهای هویتی کمرنگ شود.
گروههای تروریستی نه تنها امنیت داخلی افغانستان را تهدید میکنند؛ بلکه به پناهگاهی برای طرحریزی حملات فرامرزی تبدیل شدهاند که این امر ثبات منطقه را به خطر میاندازد و باعث انزوای سیاسی افغانستان میشود.
این گروهها با هدف قرار دادن تأسیسات حیاتی، مکاتب، مساجد و بیمارستانها، عملاً روند بازسازی و توسعه کشور را متوقف کردهاند و سرمایههای اندک ملی را از بین میبرند.
ایدئولوژی افراطگرایی در تضاد مستقیم با حقوق بشر، آزادیهای مدنی و اصل همزیستی مسالمتآمیز میان اقوام و مذاهب مختلف است و مبارزه با آن، صرفاً یک نبرد نظامی نیست؛ بلکه یک نبرد فرهنگی و فکری برای حفظ هویت متمدن افغانستان است.
پرداختن به این چالش، نیازمند یک اتحاد ملی کامل و کنار گذاشتن اختلافات کوچک قومی است تا تمامی ظرفیتهای فکری، امنیتی و سیاسی کشور صرف خشکاندن ریشههای تروریسم شود.
یکی دیگر از بحرانهای کشنده که مردم افغانستان را آرام و خاموش نابود میکند، موضوع فقر و نابودی معیشت است که زندگی روزمره مردم را فلج کرده و بحرانیتر از هر بحث هویتی است.
به دلیل قطع کمکهای بینالمللی، محدودیتهای بانکی و کاهش درآمد داخلی، درصد عظیمی از جمعیت افغانستان با ناامنی غذایی شدید روبرو هستند. دامن زدن به بحثهای قومی، تأثیری در پر کردن شکم میلیونها انسان گرسنه ندارد.
رکود اقتصادی منجر به بیکاری گسترده در میان جوانان تحصیلکرده و کارگران شده است، که این امر به نوبه خود سیل مهاجرتهای ناامیدکننده و غیرقانونی را افزایش داده و سرمایههای انسانی کشور را به خارج منتقل میکند.
کمبود سرمایهگذاری داخلی و خارجی، عدم توسعه زیرساختهای تولیدی و کشاورزی، و فقدان یک استراتژی اقتصادی جامع، کشور را به سمت وابستگی شدید نگه داشته است.
به جای دامن زند و پرداختن به موضوع قومی و زبانی و اینکه کدام قوم از کجا و با چه سابقهی تاریخی در افغانستان زندگی کرده است و چه افتخاراتی را در گذشته داشته اند، لازم است تمرکز بر احیای سیستم بانکی، جذب سرمایهگذاری، مدیریت منابع طبیعی و ایجاد فرصتهای شغلی باشد. این مسائل، منافع مشترک تمامی اقوام را تأمین میکند.
بر هیچ کسی پوشیده نیست که محدود کردن حقوق و آموزش زنان، بزرگترین ضربه را به آیندهی اجتماعی و اقتصادی افغانستان وارد میسازد؛ اما کسی از آن دم نمیزند و صرف بر موضوعات پیشپا افتاد متمرکز گشته و از کاه کوه میسازند.
عملا در افغانستان نیمی از نیروی بالقوه و خلاق جامعه، یعنی زنان و دختران، از حضور در محیطهای آموزشی، کار و تصمیمگیری منع شدهاند. کشوری که نیمی از جمعیت خود را نادیده بگیرد، هرگز توسعه نخواهد یافت. محرومیت دختران از تحصیل، چرخه فقر و عقبماندگی را در نسلهای بعدی تداوم میبخشد، زیرا مادران تحصیلکرده، شانس موفقیت فرزندان خود را به شدت افزایش میدهند.
این محدودیتها نه تنها یک مسئله سیاسی یا اقتصادی؛ بلکه نقض آشکار کرامت انسانی و آموزههای دینی مبتنی بر عدالت است.
مطالبه برای حق تحصیل و کار زنان باید به یک خواسته فراقومی و ملی تبدیل شود که تمامی اقوام و طیفهای سیاسی بر سر آن اتفاق نظر داشته باشند.
آگاهان جامعه به جای ایجاد تنش و کاشتن تخم نفاق و کینه و برتریجویی قومی و زبانی، باید با تبعیض سیستماتیک که عامل اصلی نارضایتیهای هویتی و قومی است، مبارزه نمایند و راه حل اصلی آن درگیر شدن در جنگ کلمات نیست؛ بلکه مطالبهی عدالت ساختاری است.
افغانستان یک کشور چندقومیتی، چندفرهنگی و چندمذهبی است. ساختار سیاسی آینده باید بهطور کامل این کثرتگرایی را در آغوش بگیرد و تضمین کند که صدای هیچ گروهی خاموش نمیشود.
به جای درگیر شدن در بحثهای بیپایان بر سر نامهای (افغان، خراسان، هزاره و…)، باید تمرکز بر اجرای عدالت ساختاری، مشارکت عادلانه و برابری حقوقی برای تمامی شهروندان باشد.
نیاز است که اقوام افغانستان بر سر یک پیمان اجتماعی و قانون اساسی جدید توافق کنند که در آن، حقوق همه بهطور شفاف تضمین شده باشد و احساس مالکیت مشترک نسبت به وطن تقویت شود.
به باور ما، اکنون زمان زدودن بحث قومی از سپهر سیاسی افغانستان است. ما باید فارغ از اینکه خود را «افغان»، «خراسانی» یا «هزاره» بنامیم، به یکدیگر به عنوان شهروندان برابر و شریکان این خاک بنگریم.