از یورش طالبان بر خاتم‌النبیین تا تداوم فشارهای ساختاری؛ نگاهی به وضعیت شیعیان و هزاره‌ها در افغانستان

بازداشت اساتید، قطع برق و یورش مسلحانه بر حوزه علمیه خاتم‌النبیین؛ تحلیل تقابل با نهادهای مذهبی و آموزشی و الگوی تکرارشونده فشارهای منطقه‌ی و مذهبی

عزیزی

گزارش‌های دریافتی از کابل حاکی از موج جدیدی از فشارها و برخوردهای قهری علیه نهادهای مذهبی و علمی متعلق به اهل تشیع در افغانستان است.

بر اساس اظهارات محمد جواد محسنی، رییس تلویزیون تمدن و نواسه شیخ محمد آصف محسنی (بنیان‌گذار حوزه علمیه و دانشگاه خاتم‌النبیین)، نیروهای انتسابی به وزارت عدلیه طالبان با یورش به این مجموعه، دست‌کم ۱۲ تن از اساتید این حوزه علمیه را بازداشت کرده‌اند.

به گفته محسنی، این اقدام هم‌راه با گسیل نیروهای مسلح و افراد مجهز به وسایل سرکوب، و هم‌چنین قطع جریان برق این مرکز دینی و آموزشی صورت گرفته است. گزارش‌های مردمی نیز نشان می‌دهد که در پی اعتراض شهروندان و نمازگزاران به این اقدام، برخوردهای خشونت‌آمیزی از سوی افراد وابسته به این گروه صورت گرفته است.

برخورد اخیر با حوزه علمیه خاتم‌النبیین، یک روی‌داد آنی و فوری نیست؛ بلکه در ادامه تصمیماتی است که پیش‌تر از سوی نهادهای رسمی طالبان اتخاذ شده بود. بر اساس اسناد و گزارش‌های رسانه‌ی که طی روزها و هفته‌های گذشته به نشر رسید، وزارت عدلیه طالبان رسماً دستور انتقال مدیریت و مصادره مجموعه بزرگ حوزه علمیه و دانشگاه خاتم‌النبیین را صادر کرده بود.

این تصمیم که از همان ابتدا با مخالفت جامعه دینی و اساتید مواجه شد، نشان‌دهنده روی‌کرد طالبان در جهت سلب مالکیت، مداخله مستقیم در نهادهای مذهبی و در نهایت تصرف اموال و دارایی‌های مرتبط با جامعه شیعه و هزاره در افغانستان است.

تحلیل رفتار حاکمیت فعلی در قبال جامعه شیعه و هزاره در افغانستان، نشان‌دهنده تداوم الگوهای تاریخی سرکوب اما با روش‌های به‌روزرسانی‌شده است. بسیاری از تحلیل‌گران و ناظران امور افغانستان، وضعیت کنونی را با دوره حکومت عبدالرحمان مقایسه می‌کنند؛ با این تفاوت اساسی که:

۱. سرکوب یک‌باره در برابر سرکوب سیستماتیک: بدین معنا که اگر در دوره عبدالرحمان، سرکوب و کشتار به صورت یک‌باره، عریان و با هجوم مستقیم صورت می‌گرفت، در شرایط کنونی این روند به شکل «مرحله‌وار، قانونی‌سازی‌شده و سیستماتیک» پیش برده می‌شود.

۲. غصب زمین‌ها و شهرک‌ها: مصادره املاک، غصب زمین‌های زراعتی و مسکونی هزاره‌ها در ولایت‌های مختلف (از جمله دایکندی، غزنی و ارزگان) و تصرف شهرک‌های مربوط به اهل تشیع در پایتخت و مراکز ولایات، تحت پوشش منازعات کوچی و ده‌نشین یا املاک دولتی، ابزار مفیدی برای تغییر جمیعتی و فشار اقتصادی بر این مردم شده است.

۳. محدودسازی مناسک مذهبی: ایجاد موانع در برگزاری محافل و عزاداری‌های مذهبی، حذف فقه جعفری از سیستم قضایی و آموزشی، و کنترل شدید بر خطبا و علمای شیعه، بخش دیگری از پروژه محو تنوع مذهبی در کشور است.

۴. تخریب زیرساخت‌های زیست‌محیطی و معیشتی: هم‌چنان، قطع درختان در برخی مناطق هزاره‌نشین، ممانعت از فعالیت‌های اقتصادی کوچک و سلب فرصت‌های شغلی دولتی، مردم را در تنگنای شدید معیشتی قرار داده تا مجبور به مهاجرت‌های اجباری شوند.

نتیجه‌گیری

 

یورش بر حوزه علمیه و دانشگاه خاتم‌النبیین، بازداشت اساتید و تلاش برای تصرف این مرکز بزرگ علمی و مذهبی، تنها یک منازعه اداری یا ملکی نیست؛ بلکه نشانه‌ی واضح از تشدید فشارهای ساختاری بر جامعه شیعه و هزاره در افغانستان است. بستن فضاهای دینی و آموزشی و جای‌گزین کردن منطق زور به جای گفتگو، نه تنها به تثبیت حاکمیت کمک نمی‌کند؛ بلکه شکاف‌های اجتماعی و قومی را عمیق‌تر کرده و کشور را به سمت بی‌ثباتی پای‌دار سوق خواهد داد.

Back to top button