
ابهام در ترور رئیس اطلاعات بدخشان؛ جنگ روایتها میان داعش، سپاه میهن و تهمتهای داخلی
از ادعای شاخه خراسان داعش تا روایتهای متناقض در شبکههای اجتماعی؛ چه کسی پشت پرده ترور ذبیحالله امیری است؟
عزیزی
ترور ذبیحالله امیری، رئیس اطلاعات و فرهنگ ولایت بدخشان، اکنون به کانون یک جنگ روایی و اطلاعاتی میان گروههای مختلف بدل شده است. در حالی که مقامات طالبان جزئیات اولیه حمله را بازگو میکنند، ادعای جدید شاخه خراسان گروه داعش، ابهامات موجود را دوچندان کرده است.
بر اساس گزارش خبرگزاری فرانسه به نقل از گروه نظارتی “سایت”، شاخه خراسان داعش مدعی شده است که ذبیحالله امیری را در مسیر فیضآباد هدف قرار داده است. این گروه ادعا میکند که در این عملیات، امیری و یکی از محافظان وی کشته شدهاند.
از سوی دیگر، مقامات طالبان پیشتر گزارش دادند که دو فرد مسلح سوار بر موتورسایکل، موتر امیری را در مسیر بهارک به فیضآباد هدف قرار دادند. به گفته این مقامات، در درگیریهای متعاقب، یکی از مهاجمان کشته و فرد دیگر بازداشت شده است؛ هرچند ادعای داعش مبنی بر کشته شدن محافظ امیری، هنوز به صورت مستقل تأیید نشده است.
واقعیت ترور ذبیحالله امیری، در میان لایههای ضخیمی از گزارشهای متناقض و جنگ روانی در رسانههای اجتماعی گم شده است. اگر به روند انتشار اخبار پیرامون این حادثه نگاه کنیم، شاهد یک آشفتگی سیستماتیک هستیم که نشاندهنده یک جنگ اطلاعاتی پیچیده است.
در روزهای نخست، روایتهای متعددی در فضای مجازی منتشر شد که مسیر حقیقت را به وضوح تغییر میدادند:
ابتدا گزارشهایی منتشر شد که گویا «سپاهیان میهن» مسوولیت این حمله را بر عهده گرفتهاند.
سپس روایت دیگری مطرح شد که عاملان حمله، دو نفر از قوم پشتون و از داخل خود دستگاه استخبارات طالبان بودهاند.
علاوه بر این، گزارشهای محلی به حوادث پیش از ترور اشاره داشتند؛ از جمله دعوت ولایت بدخشان از امیری به یک مراسم شب شعر که وی از شرکت در آن امتناع ورزیده بود؛ موضوعی که در فضای رسانهی به عنوان یکی از انگیزههای احتمالی ترور مطرح شد.
اینکه گروههای مختلف (از جبهههای مقاومت گرفته تا شاخه خراسان داعش) بهسرعت مسوولیت این ترور را بر عهده میگیرند، نشاندهنده یک پدیده خطرناک است؛ (استفاده از ترور برای اهداف سیاسی و تبلیغاتی)
در چنین شرایطی، باید پرسید: آیا واقعاً هر یک از این گروهها توان عملیاتی برای انجام این ترور را داشتهاند، یا اینکه این ادعاها صرفاً ابزاری برای پوشش حقیقت یا تضعیف اعتبار رقیب است؟ به نظر میرسد در این پرونده، حقیقت در میان لایههای سیاسی و تبلیغاتی دفن شده است.
اگر به ادعاهای رسانهیی گروه طالبان توجه کنیم که موجودیت و فعالیت گروه داعش در افغانستان منتفی است و چرا باید این حمله را شاخه خراسان گروه داعش بر عهده بگیرد؟ یا اینکه نام داعش تنها ابزاری برای پوشش قتلهای هدفمند و زنجیرهیی گروه طالبان است که از سوی استخبارات این گروه برای نابودی رقبایی شان طراحی میگردد؟
این پرسشهای شوکهکننده ذهن هر شهروند و مخاطب را درگیر میسازد که اگر داعش در افغانستان فعال است و توانایی عملیات تخریبی و انتحاری را دارد، چرا گروه طالبان از موجودیت شان در افغانستان انکار مینمایند؟ سوالاتی که هنوز در لایههای ابهام همچنان بیپاسخ باقی است.
وقتی هر گروهی برای کسب اعتبار یا ایجاد آشوب، مسئولیت یک عمل را بر عهده میگیرد، حقیقت به قربانی تبدیل میشود. احتمال بسیار زیاد، عامل اصلی این ترور، کسی است که در حال حاضر در پشت پرده، در میان این همه ادعای متناقض و روایتهای خیالی، به آرامش نشسته و به این نمایش روایی لبخند میزند. در واقع، این جنگ روایتها میتواند خود ابزار اصلی برای پنهان کردن عامل اصلی این قتل باشد.