
خفه کردن روشنایی در دهمزنگ؛ کالبدشکافی تحلیلی جنایت ۲ اسد و تداوم سایه استبداد
نگاهی مستند به سرکوب خونین بزرگترین جنبش مدنی افغانستان، تقاطع ستون پنجم با تروریسم، و حاکمیت امروزین مدعیانی که دستشان به خون دهها شهروند آغشته است.
عزیزی
دوم اسد یادآور یکی از سیاه ترین و در عین حال درخشانترین برهههای تاریخ مبارزات مدنی در افغانستان است؛ روزی که صدای حقطلبی، عدالتخواهی و مطالبهگری شفاف نسلی آگاه، در میان دود و خون یک جنایت سازمانیافته به خاک و خون کشیده شد.
تحلیلی که در ادامه میآید، تکاپوی منطق و مدنیت «جنبش روشنایی» را در برابر تفکر استبدادی و تروریستی به بررسی مینشیند و ابعاد گوناگون این فاجعه تاریخی را کالبدشکافی میکند.
۱. تبلور مطالبات مدنی؛ از پروژه توتاپ تا جنبش روشنایی
پروژه انتقال برق ۵۰۰ کیلو ولت (توتاپ) که قرار بود از مسیر طبیعی و کارشناسیشده بامیان – میدانوردک بگذرد، براساس ارزیابیهای شرکت بینالمللی «فیچنر» اقتصادیترین و متوازنترین مسیر برای توسعه عدالت انرژی در مناطق محروم مرکزی بود. اما تصمیم شتابزده و تبعیضآمیز حکومت وقت (حکومت وحدت ملی) برای تغییر مسیر این خط از بامیان به سالنگ، جرقهی شد برای شکلگیری «جنبش روشنایی».
این جنبش که از بدنه نسل جوان، دانشگاهیان، فعالان مدنی و جامعه هزاره سرچشمه میگرفت، بینظیرترین الگو از مبارزات بیخشونت و قانونمدارانه در منطقه بود. بستن خیابانها، اهدای گل به نیروهای امنیتی و ارائه دلایل متقن اقتصادی و فنی، نشان داد که مردم معترض نه خواهان سهمخواهیهای قومی؛ بلکه خواستار حق برابر شهروندی و لغو تبعیض سیستمی هستند.
۲. سناریوی دهمزنگ؛ تقاطع تروریسم و نفوذ ستون پنجم
در روز دوم اسد ۱۳۹۵، دهها هزار تن از شهروندان در اعتراض به انحصارطلبی حاکمیت به خیابانها آمدند. در حالی که راهپیمایی با انضباط کامل به سمت مرکز شهر در حرکت بود، حکومت با گذاردن کانتینرهای فلزی بزرگ مسیرها را مسدود و معترضان را در محاصره جغرافیایی میدان دهمزنگ محصور کرد.
در همین شرایط محاصره و تبانی پنهان، حملات انتحاری مهیبی در میان معترضان بیدفاع رخ داد.
براساس آمار رسمی و تأییدشده نهادهای حقوق بشری و گزارشهای رسانهی، در این حادثه بیش از ۸۶ تن شهید و فراتر از ۴۰۰ تن به شدت زخمی شدند. بسیاری از قربانیان، نخبهگان علمی، دانشجویان و کادرهای علمی و معارفی کشور بودند.
نحوه ورود مهاجمان انتحاری به حلقههای امنیتی کاملاً محاصرهشده توسط کانتینرها، قطع برقی منطقه پیش از انفجار و تأخیر در امدادرسانی به زخمیها، شواهد و اسناد پررنگی از همکاری نفوذیها و ستون پنجم درون دستگاههای امنیتی وقت را برملا ساخت. حکومت وقت به جای پاسخگویی، با شتابزدگی صحنه جنایت را شستوشو داد تا اثرات جرم و شواهد میدانی را پاک سازد.
گروه تروریستی داعش مسوولیت این حمله را بر عهده گرفت، اما قرائن و تحلیلهای استخباراتی نشان داد که طالبان و شبکههای افراطی همپیمان آن، سودبرندگان اصلی و طراحانپشتصحنه برای شکستن اراده مدنی جامعه و برهم زدن اجماع ضد استبداد بودند.
۳. بازخوانی امروزین؛ تکیه بر اریکه قدرت با دعوی دین و شریعت
امروز، با گذشت سالها از آن روز خونین، همان تفکر و گروههایی که طی دو دهه با انتحار، انفجار، کارگذاری ماینهای کنار جادهی و کشتار هدفمند نخبهگان مدنی بر مردم استبداد روا داشتند، بر اریکه قدرت تکیه زدهاند.
ساختاری که امروز ادعای حاکمیت اسلامی دارد و دم از عدالت دینی میزند، دقیقاً تداومبخش همان رویکردی است که حیات شهروندان را بر اساس هویت قومی و مذهبی به بازی میگیرد.
در حالی که صدها خانواده قربانیان دهمزنگ هنوز هم در سوق دادخواهی فرزندانشان اشک میریزند و صورتی از عدالت را ندیدهاند، حاکمیت فعلی تمامی تکثرها، آزادیهای مدنی و حرکتهای دادخواهانه را جرمانگاری کرده است.
نتیجهگیری
فاجعه ۲ اسد در دهمزنگ، آشکارکننده این حقیقت بود که انحصارطلبی درونحکومتی و خشونتورزی گروههای افراطی افقی مشترک دارند: «خاموش کردن صدای دادخواهی مدنی».
اگرچه پیکرهای نخبهگان جنبش روشنایی در تپه شهدا به خاک سپرده شد و سرکوبها تا تسلط کامل استبداد ادامه یافت، اما آرمان جنبش روشنایی به عنوان نماد نبرد منطق و حقطلبی در برابر تبر و تفنگ در تاریخ شفاهی و مکتوب مبارزات مردم افغانستان جاودانه مانده است.