
خیزش جهانی علیه استبداد کابل؛ جغرافیای بدون مرز اعتراضات و شکست دیوار ترس در افغانستان
از هرات تا بروکسل و تورنتو؛ محاصرهٔ دیپلماتیک و فرسایش درونی حاکمیت تکرو
عزیزی
پنج سال پس از تسلط دوبارهٔ طالبان بر افغانستان، جغرافیای سیاسی و اجتماعی این کشور وارد فاز جدیدی شده است. دورهی که در ابتدا از سوی جامعهٔ جهانی به عنوان زمان ارزیابی و از سوی ملت به عنوان فرصتی برای مشاهده و مصالحه و تغییر رویکرد تلقی میشد، اکنون به یک انسداد کامل و خشم انباشته بدل شده است. فرضیهٔ «طالبان تغییر کرده» یا «طالبان اینبار با طالبان قبل از ۲۰۰۱ فرق دارد» که سالها توسط لابیهای دیپلماتیک بازاریابی میشد، با تشدید روزافزون سرکوبها، بازداشتهای خودسرانهٔ زنان به بهانههای واهی حجاب و شریعت، و باجگیریهای مالی از خانوادهها کاملاً فروپاشیده است.
در این نوشته، این موضوع را از چند بعد به تحلیل میگیرم:
۱. بُعد داخلی: شکستن دیوار ترس با ادبیات پنهان و دفاع مشروع
در داخل افغانستان، خفقان شدید و تدابیر سختگیرانهٔ امنیتی مانع از شکلگیری تجمعات بزرگ خیابانی (نظیر فراخوانهای روزهای جمعه مورخ ۲۲ جوزا) شده است؛ اما این به معنای تسلیم جامعه نیست. مقاومت داخلی اکنون دو استراتژی موازی را پیش میبرد:
مبارزهٔ مدنی پنهان (دیوارنویسی): شبکههای زیرزمینی فعالان و زنان معترض، دیوارهای شهرهای بزرگ را به رسانهی علیه استبداد تبدیل کردهاند. شعارهایی چون (مرگ بر تکروی ، مرگ بر طالبان ، مرگ برانحصار و دروازههای مکاتب را بازکنید)، نشان میدهد که جامعه با وجود تهدید به شکنجه و زندان، از حق تعیین سرنوشت خود عقبنشینی نکرده است.
فاز دفاع مشروع و مقاومت مسلحانه:حملهٔ چریکهای شهری (مانند عملیات اخیر جبهه آزادی به دفتر ادارهٔ امر به معروف و نهی از منکر در هرات با تلفات مشخص نظامی) نشاندهندهٔ تغییر فاز مبارزه است. نهادی که نماد اصلی نقض حقوق بیولوژیک و فردی مردم بود، حالا به عنوان یک هدف نظامی مشروع تعریف شده است. این همزمانی مبارزهٔ مدنی و نظامی، ضریب آسیبپذیری طالبان را به شدت افزایش داده است.
۲. بُعد منطقهی: خیزش در همسایگی (ایران و پاکستان)
یکی از پدیدههای چشمگیر هفتههای اخیر، شکلگیری تجمعات اعتراضی پناهجویان و فعالان افغان در کشورهای همسایه، بهویژه ایران است.
تجمعات تهران در پیش سفارت افغانستان در تهران، دفتر سازمان ملل و شهر مشهد: فعالان مدنی، چه به صورت انفرادی و چه در گروههای کوچک و بزرگ، در برابر سفارت افغانستان در تهران و در شهر مشهد دست به تجمع زدهاند. این تحرکات نشان میدهد که حتی فشار غربت و چالشهای اقامتی و هشدارهای کشور میزبان از عدم برگزاری تجمعات و اعتراضات بدون هماهنگی قبلی، نتوانسته است مانع از طنینانداز شدن صدای انزجار نسبت به سیاستهای طالبان شود.
پیام ارتباط منطقهی: این اعتراضات مرزهای جغرافیایی را درنوردیده و به طالبان ثابت کرده است که پناهجویان، کانونهای داغ آگاهیبخشی علیه آنها در کشورهای همسایه هستند.
۳. بُعد بینالمللی: محاصرهٔ دیپلماتیک در اروپا و آمریکای شمالی
برخلاف سالهای گذشته که تجمعات خارج از کشور پراکنده بود، اکنون یک شبکهٔ منسجم جهانی در شهرهای مختلف آلمان، کانادا، بریتانیا و فرانسه شکل گرفته است. هدف اصلی این تجمعات، هدف قرار دادن روند سفیدشویی و تعامل غرب با طالبان است.
اتحادیه اروپا، بروکسل (مقر اتحادیه)، برلین، فرانکفورت خواستار لغو دعوت مقامات طالبان به کنفرانسها شده، بایکوت کامل دیپلماتیک و قطع کانالهای مالی گروه طالبان را مطالبه نمودند
آمریکای شمالی، تورنتو، ونکوور، اتاوا (جلوی دفاتر سازمان ملل) تروریستی اعلام کردن کل ساختار طالبان، تحریمهای هدفمند حقوقبشری بر رهبران کابل.
دعوتهای رسمی یا شبهرسمی از طالبان در مجامع اروپایی مانند بروکسل، با موجی از خشم و پلاکارد در خیابانهای اروپا مواجه شده است. این فشارها «مراودهٔ دیپلماتیک» با طالبان را برای دولتهای غربی به یک «هزینهٔ سنگین سیاسی» تبدیل کرده است. فعالان بینالمللی با این کار، مانع از عادیسازی روابط و اعطای مشروعیت به حکومت کابل میشوند.
۴. کالبدشکافی نظام باجگیری؛ وقتی شریعت پوششی برای غارت میشود
یکی از تکاندهندهترین ابعاد سرکوبهای اخیر، گزارشهای مستند از باجگیری مالی طالبان در بدل رهایی زنان بازداشتشده است. مطالبهٔ مبالغی بین ۱۳,۰۰۰ تا ۳۵,۰۰۰ افغانی از خانوادههای دختران بازداشتشده به بهانهٔ بدحجابی، نشان میدهد که شریعت و حجاب برای این گروه دیگر یک دغدغهٔ مذهبی نیست؛ بلکه به یک مأموریت درآمدزایی برای نیروهای امنیتی و ابزاری برای ارعاب اقتصادی جامعه تبدیل شده است. این فساد سیستماتیک تحت پوشش دین، مشروعیت سنتی و مذهبی آنها را حتی در میان لایههای مذهبی جامعه نابود کرده است.
در نتیجه:
سکوت پنجسالهٔ ملت افغانستان ناشی از رضایت نبود؛ بلکه یک فرصت تاریخی بود تا طالبان شانس خود را برای تبدیل شدن به یک «حکومت پاسخگو» بیازمایند؛ آزمونی که این گروه در آن به سختی مردود شد. لجاجت بر سر ممنوعیت تحصیل دختران، حذف اقلیتهای قومی و مذهبی، و تبدیل کردن ساختار اداری به یک ماشین سرکوب، جامعه را به این نتیجه رسانده که تغییر رفتار این گروه از طریق خواهش و تمنا غیرممکن است.
امروز، تلاقی سه جریان: (فشار بینالمللی و بایکوت دیپلماتیک در خارج، نافرمانی مدنی و دیوارنویسی در داخل و حملات چریکی بر نمادهای سرکوب)، حاکمیت تکرو در کابل و قندرهار را در چنبرهی از بحرانهای چندبعدی گرفتار کرده است. گمانهزنیها و شواهد میدانی نشان میدهند که در روزهای آینده، صحنه برای طالبان تنگتر خواهد شد. این گروه چارهی ندارد جز اینکه در برابر خواستههای معقول و مشروع ملت افغانستان بهویژه زنان و دختران سر تعظیم فرود آورد، در غیر این صورت، این خشم سراسری و انزوای مطلق، آنها را به سمت یک فروافتادن ناگزیر تاریخی سوق خواهد داد.