خیزش صخره‌ها در بدخشان؛ شکست طلسم شکست‌ناپذیری طالبان در درواز‌ها و درایم

واکاوی ابعاد نظامی، سیاسی و گفتمانی نبردهای اخیر: از چالش‌های راهبردی جبهه‌های مقاومت تا ضرورت عقلانیت معطوف به خیر عمومی

تحولات اخیر در جغرافیای کوهستانی و صعب‌العبور بدخشان، بار دیگر این ولایت استراتژیک در شمال‌شرق کشور را به کانون اصلی معادلات سیاسی و نظامی تبدیل کرده است. هدف قرار گرفتن چرخ‌بال‌های حامل نیروهای کمکی و حملات راکتی بر مراکز اداری و امنیتی طالبان در ولسوالی درایم، نشان‌دهنده چرخش تاکتیکی جبهه‌های مخالف از دفاع انفعالی به هجوم هدف‌مند است؛ روی‌دادی که طلسم ناپذیری و تسلط مطلق حاکمیت موجود را با چالشی جدی مواجه ساخته است.

جغرافیا و صخره‌های سرسبز بدخشان هم‌واره پناه‌گاهی طبیعی برای نبردهای ناهمتراز بوده و توانسته برتری تسلیحاتی طالبان را خنثی سازد، اما ابعاد این خیزش تازه، بسیار فراگیرتر از یک درگیری روی‌دادمحور است.
در میان شور حماسی و امیدی که در دل‌های مردم زنده شده، نباید از آسیب‌پذیری‌ها و چالش‌های بنیادین این مبارزه غافل شد. بزرگ‌ترین پاشنه‌آشیل جریان‌های ضد طالبان، پراکندگی، فقدان اتاق فرماندهی واحد و غلبه میل به «نام‌کشی» بر راهبرد جامع سیاسی است. جان‌فشانی جوانان و خون‌های پاکی که در سنگرهای بدخشان، پنجشیر، اندراب و بغلان ریخته می‌شود، اگر با خرد سیاسی، دوراندیشی و سازماندهی مدرن همراه نباشد، متأسفانه به جای امیدآفرینی، به سرخوردگی و ناامیدی عمومی خواهد انجامید. مبارزه زمانی مشروعیت پایدار می‌یابد که هدف آن نفع شخصی یا غنیمت‌خواهی ماقبل‌مدرن نباشد، بلکه استقرار صلحی عادلانه، آزادی و نظامی مردم‌سالار را برای تمامی شهروندان تضمین کند.
امروز بدخشان در یک بزنگاه تاریخی ایستاده است؛ جایی که شور و حماسه جوانان باید با شعور و عقلانیت راهبردی نخبه‌گان پیوند بخورد. رهبران و فعالان سیاسی بدخشان دیگر نمی‌توانند تماشاچی این صحنه صخره‌ای و خونین باشند، بلکه باید با شهامت اخلاقی وارد میدان شده و این جان‌فشانی‌ها را در مسیر هم‌گرایی سراسری و تأمین خیر عمومی مدیریت کنند. مسوولیت اصلی این بحران بر دوش گروه حاکمی است که با سلب تمام حقوق اولیه مردم، راهی جز سخت‌ترین انتخاب باقی نگذاشته است، اما آینده این سرزمین را تنها هم‌بستگی، استوار ساختن سنگر خرد و تدوین یک نقشه راه شفاف برای فردا تعیین خواهد کرد.

Back to top button