میراث شوم ۱۵ اگست؛ فروپاشی سیستماتیک معارف، آپارتاید آموزشی و راندن سرمایه انسانی از افغانستان

محرومیت دختران از آموزش، سقوط کیفیت معارف و فرار بی‌سابقه نخبه‌گان، ساختار علمی افغانستان را در آستانه فروپاشی کامل قرار داده است.

 

عزیزی

مقدمه

پانزدهم اگست (۲۴ اسد) نه تنها سال‌روز یک تحول سیاسی و دگرگونی در هرم قدرت افغانستان؛ بلکه شروع زمانی یک گسست عمیق اجتماعی و فرهنگی در تاریخ معاصر این کشور است. در شرایطی که روند نوسازی، آموزش مدرن و تکوین جامعه مدنی در دو دهه گذشته با تمام کاستی‌ها و نقدها گام‌های رو به جلویی برمی‌داشت، بازگشت مجدد طالبان به قدرت، تمام این دست‌آوردها را با شوکی ویران‌گر مواجه ساخت.

امروزه جامعه افغانستان بیش از آنکه از تحریم‌های بین‌المللی یا بحران‌های معیشتی رنج ببرد، زیر بار یک فروپاشی نرم و ساختارمند در حوزه معارف، علوم و سرمایه انسانی دست‌وپنجه نرم می‌کنند.

این نوشته تحلیلی با ارزیابی ابعاد سه‌گانه این بحران شامل آپارتاید آموزشی علیه زنان، ایدیولوژیک‌سازی سیستم معارف و فرار گسترده نخبه‌گان پیامدهای جبران‌ناپذیر این سیاست‌ها بر حال و آینده کشور را به بررسی می‌نشیند.

۱. آپارتاید آموزشی؛ انسداد حقوقی و ساختاری تحصیل زنان

ملموس‌ترین و در عین حال نامبارک‌ترین وجه حاکمیت جدید، حذف سیستماتیک و قانونی بیش از نصف بدنه فعال جامعه از حق حیاتی علم‌آموزی است. افغانستان در حال حاضر تنها جغرافیا در سراسر جهان است که آموزش دختران بالاتر از صنف ششم و تحصیلات عالی آنان را به‌طور رسمی و با فرمانی صریح ممنوع کرده است.

بر اساس برآوردهای نهادهای بین‌المللی، بیش از ۲.۵ میلیون دختر از حق بنیادین آموزش بازمانده‌اند. این عدد تنها یک آمار ساده نیست؛ بلکه نشان‌دهنده توقف چرخه حیات فکری میلیون‌ها انسان است.

انسداد فضاهای آموزشی، خانه نشینی اجباری و ناامیدی نسبت به آینده، موجی بی‌سابقه از افسردگی، انزوا و آسیب‌های روانی را میان دختران جوان رقم زده است. هم‌زمان، افت شدید توان اقتصادی خانواده‌ها و بی‌افق بودن آینده دختران، به رشد فزاینده ازدواج‌های زودهنگام و اجباری دامن زده است.

با تعطیلی مراکز آموزشی، زنجیره تربیت داکتران، پرستاران، معلمان و کارشناسان زن کاملاً از هم گسسته است. در کشوری که ساختار اجتماعی آن نیازمند ارایه خدمات تفکیک‌شده به زنان است، این سیاست در آینده‌ی نزدیک نظام سلامت و درمان و خدمات عمومی را با بحرانی انسانی مواجه خواهد کرد.

۲. افول ساختاری معارف؛ ایدیولوژیک‌سازی و سقوط کیفیت علمی

بحران آموزش در افغانستان تنها به محرومیت دختران محدود نمانده است؛ بلکه کیفیت، ماهیت و محتوای آموزشی برای پسران نیز دست‌خوش فروپاشی و افول کیفی سنگینی شده است. معارف عمومی به جای آنکه ابزاری برای پرورش تفکر نقادانه، نوآوری و توسعه باشد، به ابزاری برای بازتولید ایدیولوژی حاکم تغییر جهت داده است.

حذف مضامین کلیدی مرتبط با علوم انسانی، تفکر نقادانه، هنر، حقوق شهروندی و مفاهیم نوین علمی، و جای‌گزینی آن‌ها با آموزه‌های جزم‌اندیشانه، عملاً دانش مدرن را در مکاتب خنثی کرده است.

برکناری، خانه‌نشین کردن یا انزوای معلمان و مدیران متخصص و باتجربه و سپردن کرسی‌های تدریس و مدیریت به کادرهای فاقد صلاحیت‌های دانشی، شیرازه مدیریتی مکاتب را از هم گسیخته است.

سرمایه‌گذاری سنگین و ترجیح سیستماتیک بر ایجاد و توسعه مدارس دینی غیرکنترل‌شده به جای تقویت مکاتب عمومی، زمینه را برای ترویج افراط‌گرایی و جدایی نسل جدید از معیارهای دانش جهان امروز هم‌وار کرده است.

۳. فرار مغزها؛ خروج بی‌سابقه سرمایه انسانی و انزوای دانشگاه‌ها

سیاست‌های سرکوب، انحصارطلبی، حذف قومی-سیاسی و سلب آزادی‌های فردی و آکادمیک، موج بی‌سابقه‌ی از مهاجرت و فرار نخبه‌گان را شکل داده است. سرمایه انسانی که طی دو دهه با هزینه‌های سنگین ملی و بین‌المللی تربیت شده بود، اکنون در حال خروج از کشور یا انزوای کامل است.

تخلیه کشور از دانش‌مندان، انجنیران، داکتران و روشن‌فکران، افغانستان را در یک تصلب علمی قرار داده که جبران آن ده‌ها سال زمان خواهد برد.

نتیجه:

پیامدهای اجتماعی و آموزشی تسلط دوباره طالبان، حادتر و عمیق‌تر از آن است که بتوان آن را یک بحران مقطعی یا زودگذر نامید. آنچه در افغانستان در حال وقوع است، یک گسست نسلی و تمدنی است.

هنگامی که نصف جامعه از حق آموزش محروم می‌شود، کیفیت علمی نصف دیگر به فرود و حضیض می‌رسد و ظرفیت‌های نخبه‌گانی و مغزهای متفکر کشور را ترک می‌کنند، ساختار اجتماعی کشور دچار فلج کامل می‌گردد. افغانستان بدون علم و نخبه‌گان، کشوری ناتوان در حل ابتدایی‌ترین چالش‌های توسعه، سلامت، اقتصاد و حکم‌رانی خواهد بود.

حاکمیت تفنگ و سرکوب ممکن است در کوتاه‌مدت کنترل فیزیکی جغرافیا را تضمین کند؛ اما هرگز قادر به ساختن یک جامعه پویا، توسعه‌یافته و خودکفا نیست. تا زمانی که در بر بر همان پاشنه «حذف زنان»، «ایدیولوژیک‌سازی معارف» و «نخبه‌ستیزی» بچرخد، آینده افغانستان در هاله‌ی از انزوا، تاریکی و عقب‌ماندگی تاریخی باقی خواهد ماند. تنها راه نجات کشور، بازگشت به منطق عقلانیت، پذیرش حقوق بنیادین تمام شهروندان و جای‌گزینی «قلم و دانش» به جای «تفنگ و ارعاب» است.

Back to top button