
خودکشی قابله هلمندی؛ فریاد صامت زنان در بنبست حذف ساختاری
تحلیلی بر فاجعه انسانی در ولسوالی سنگین؛ چگونه برکناریهای دستوری و فشار بر اقشار آسیبپذیر، جامعه را به سمت انزوا، مهاجرت و مرگ تدریجی سوق میدهد
عزیزی
مرگ تلخ «نادیه»، قابلهی در ولسوالی سنگین ولایت هلمند که پس از برکناری از وظیفه با خوردن قرصهای سمی به زندگی خود پایان داد، تنها یک حادثه دلخراش فردی نیست؛ بلکه معلول مستقیم ساختاری است که سیستماتیک زندگی، کار و کرامت انسانی زنان را به مسلخ میبرد.
منابع محلی تأیید میکنند که نادیه در یک مرکز صحی در روستای «ریگو» مشغول به کار بود و پس از آنکه رییس موسسه صحی مربوطه به دستور مقامات طالبان او را از وظیفهاش برکنار کرد، در همان محل کار دست به خودکشی زد. این در حالی است که حدود دو ماه پیش، شوهر او نیز که به عنوان محرم در همان مرکز کار میکرد، از سوی مدیریت موسسه اخراج شده بود. اکنون از این قابله، دو دختر خردسال برجا ماندهاند که در آستانه آیندهی تاریک و مبهم قرار گرفتهاند.
پرونده نادیه، الگوی مصداقی از زنجیره فشارهایی است که بر خانوادههای افغان وارد میشود. در رژیم حاکم، اجبار زنان به داشتن محرم شرعی برای کار، ابتدا هزینههای اضافی و چرخه وابستگی ایجاد کرد و سپس با برکناری شوهر و متعاقباً اخراج خود او، تنها منبع درآمد این خانواده چهارنفره به یکباره قطع شد. در جوامع سنتی و آسیبدیدهی چون ولسوالی سنگین هلمند، جایی که فرصتهای شغلی برای زنان نزدیک به صفر است، اخراج یک زن شاغل به معنای صادر کردن حکم مرگ تدریجی و گرسنگی مطلق برای کل خانواده است.
محدودیتهای مضاعف بر اصناف و شهروندان، بهویژه زنان، اقلیتها و اقشار آسیبپذیر، جامعه را به سمت یک ناامیدی عمومی و انزوای روانی سوق داده است. وقتی حق کار، آموزش و ابراز وجود از جامعه سلب میشود، سرمایه اجتماعی فرو میریزد. زنان افغانستان که پیش از این خط مقدم ارایه خدمات حیاتی در بخشهای بهداشت و درمان بودند، اکنون خود به قربانیان بیدفاع سیستم تبدیل شدهاند. خودکشی نادیه در واقع آخرین فریاد صامت زنی است که تمام درها را به روی خود و فرزندان خردسالش بسته دید.
رویدادهایی از این دست، پیامدهای حتمی سیاستهای انسدادی حاکم است که جامعه را به سه مسیر فرو میبرد:
• فروپاشی روانی و افزایش آمار خودکشی: قطع شریانهای حیاتی زندگی و سلب کرامت انسانی، فشار روحی مفرطی ایجاد میکند که متأسفانه موجی از خودکشیها را بهویژه در میان زنان به راه انداخته است.
• مهاجرتهای خطرناک و فرار از وطن: خانوادههایی که امکان بقا در داخل کشور را از دست میدهند، ناچار به سپردن خود به دست قاچاقبران و مهاجرتهای غیرقانونی میشوند.
• تخریب زیرساختهای صحی در مناطق دوردست: اخراج کادرهای درمانی زن در مناطقی مانند سنگین هلمند، نه تنها به زندگی خود آنها پایان میدهد؛ بلکه صدها زن و کودک دیگر در آن مناطق را نیز از حداقل خدمات بهداشتی و حیاتی محروم میسازد.
در نتیجه این رویداد میتوان گفت: فاجعهی که در سنگین هلمند رخ داد، زنگ خطری جدی برای جامعه جهانی و نهادهای حقوق بشری است. سیاست سفیدنمایی یا تعامل بدون قید و شرط با ساختاری که حق حیات و کار را از زنان سلب میکند، نادیده گرفتن فاجعه انسانی در جریان است.
دو دختر خردسال نادیه امروز نهتنها مادر؛ بلکه تنها تکیهگاه معیشتی خود را در فرآیند یک حذف تدریجی و ساختاری از دست دادهاند؛ قربانیانی که شناسنامهشان، سند محکومیت وضعیت موجود است.
این در حالی است که به تازگی ریاست معارف طالبان در ولایت دایکندی تحت نام “متوازنسازی” صدها معلم زن را از مکاتب شان به ولسوالیهای دوردست تبدیل و از این طریق آنان را مجبور به استعفا نموده اند.