
جمعهخان فاتح، فرمانده ناراضی طالبان، تسلیم شد؛ خلع سلاح نیروهایش در بدخشان جریان دارد
جمعه فاتح پس از درگیری با نیروهای غیربومی این گروه با چرخبال به فیضآباد منتقل شد؛ اما با وجود تسلیم دوم، نگرانیها درباره سرنوشت غیرنظامیان و کارگران محبوس معادن پایان نیافته است.
عزیزی
جمعهخان فاتح، فرمانده ناراضی طالبان که سهشنبه هفته گذشته با جنگجویان غیربومی این گروه در ولسوالی نسی بدخشان درگیر شده بود، امروز با چرخبال طالبان به فیضآباد منتقل شد. همزمان با این انتقال، روند خلع سلاح جنگجویان تحت امر او با جدیت تمام در جریان است.
یک منبع محلی میگوید که افراد جمعهخان در منطقه قوغذ گردهم آمدهاند و سلاحهایشان را به نیروهای طالبان که همراه با ولسوال این گروه به منطقه آمدهاند، تسلیم میکنند.
منبع دیگری با اشاره به کشتهشدن «نسیم» از افراد برجسته جمعهخان در شام گذشته، فشار مردم قوغذ بر فرمانده ناراضی برای پذیرش شروط طالبان را عامل مؤثر در این تسلیم میداند: “طالب پشتون کسی را زنده نمیماند و باید شروط طالبان را پذیرفت.”
او در توصیف شخصیت جمعهخان گفته است: او فردی منفعتطلب و کوتهبین است و وقتی پای منافع در میان باشد، حرف هیچکس را قبول نمیکند. به گفته وی، فصیحالدین با میلیونها افغانی به منطقه آمده و قوماندانهای جمعهخان را با پول تطمیع کرده است؛ در حالی که خود جمعهخان نیز خواهان ضمانت برای ده عضو خانوادهاش شده است.
در همین حال، یک جنگجوی طالبان در ویدیویی که از جریان انتقال جمعهخان توسط چرخبال تهیه کرده، به زبان پشتو میگوید: «در این طیاره، جمعهخان فاتح است که تسلیم شد. او علیه نظام اسلامی بغاوت کرده بود و توسط نیروهای خاص مجبور به تسلیمشدن شد.» جنگجوی دیگری نیز در نوار تصویری جداگانه، موتر حامل جمعهخان را نشان میدهد و مدعی تسلیمشدن او میشود.
یک نوار صوتی دیگر که در رسانههای اجتماعی دستبدست میشود، روایت دقیقتری از درگیریها ارائه میکند: «در کوه هستم و وتسپ کار نمیکند. نماز عصر دیروز جنگ شدید صورت گرفت؛ سه دهشکه، دو درازنوف و موترسایکلهایشان به دست ما رسید و فصیحالدین آمده و جمعهخان تسلیم میشود.»
بر اساس یکی از منابع، در جریان این درگیریها هفت جنگجوی بومی طالبان کشته و ۱۳ تن دیگر زخمی شدهاند. جنگلات و محصولات زراعتی مردم نیز آتش گرفته، بازارها مسدود شده، تجارت مردم با رکود مواجه گردیده و دهها کارگر معدن در میان جنگ گیر ماندهاند.
پیشتر منابع گفته بودند که در جریان درگیریهای دو طرف، بیش از دو هزار کارگر معادن کولاخم، وشنیشهر، آرورد، وجمبالا و ارگس در ولسوالی نسی گیر ماندهاند. همزمان، دو هزار و ۵۰۰ کارگر معدن دیگر نیز در ولسوالیهای شکی و دیگر ولسوالیهای بدخشان در معادن دهخواه، زنگریا، مایمیک، شیریننظم و قطقطی در میان جنگ محبوس شدهاند. این کارگران میگویند به شکل گستردهی برای استخراج طلا هزینه کردهاند، اما اکنون بهدلیل مزاحمت نیروهای غیربومی فعالیتهایشان متوقف شده و خسارات سنگینی متحمل شدهاند؛ حتی برخی از آنان هنگام مراجعه برای تهیه غذا توسط نیروهای ویژه طالبان کشته شدهاند.
روایت تأثرانگیز یک کارگر معدن که نوار تصویریاش در شبکههای اجتماعی بازتاب گستردهی یافت، ابعاد انسانی این بحران را آشکار میکند: «نزن، او ملا صاحب! ما کارگر هستیم، تفنگ نداریم؛ ملکی هستیم، ملکی. نزن، او قاری صاحب! نزن، ملکی و کارگر هستیم. گرسنه ماندهایم، کجا برویم؟ نان نداریم، چه بخوریم؟ اینه، به دستهایم چیزی نیست. از منطقه فرار کردیم، منطقه جنگ است.»
پیش از این نیز باشندهگان ولسوالی نسی، طالبان را به ارتکاب جنایت جنگی و بدرفتاری با غیرنظامیان متهم کرده بودند؛ از جمله استفاده از «توپ ۸۲» و شلیک بهسوی روستاها و بهکارگیری پهپادهای انتحاری که تاکنون چند تن از کارگران معادن را کشته یا زخمی کرده است.
نخستین نکتهی که این رویداد را از نمونههای مشابه متمایز میکند، «دومین بار» تسلیمشدن جمعهخان فاتح است. به گفته منابع، او بار نخست تسلیم شد و آزاد گذاشته شد؛ اما این بار، شرطها و شرایط کاملاً متفاوت است.
تسلیم نخست جمعهخان و رهاییاش نشان میدهد که طالبان در گام اول، به جای حذف فیزیکی، سیاست جذب و کنترل را در پیش گرفته بود. اما رهبری این گروه بهسرعت دریافت که این راهکار پایداری ندارد؛ چرا که یک فرمانده ناراضی، در غیاب کنترل مؤثر بر منافع و سلاحش، تنها یک تحتنظر رسمی است و بیتوجه به وعدهها عمل میکند. تسلیم دوباره با شرط کنارگذاشتن سلاح، انتقال به فیضآباد و خلع سلاح گسترده نیروها، ماهیت متفاوتی دارد: این بار، طالبان قصد دارد همان مرکز قدرتی که منشأ بغاوت قبلی بود را از بین ببرد.
در بار نخست، تسلیم صرفاً یک اقدام نمادین برای کسب زمان بود. اما اکنون، انتقال با چرخبال، گردهمایی نیروها در قوغذ برای تسلیم سلاح، و امضای شروط خلع سلاح، نشان میدهد که این بار قدرت نظامی او بهصورت فیزیکی و کامل مصادره میشود. جنگ افزار سنگینی چون دهشکه و درازنوف نیز از دسترس او خارج میشود که تا پیش از این، خط قرمز هر فرمانده محلی بود.
نکتهای که چند روایت محلی بر آن تأکید دارد این است که فشار مردم و ریشسفیدان یکی از عوامل اصلی تسلیم رهبر ناراضی بوده است. قتل «نسیم» از نیروهای برجسته جمعهخان، زمین فروکشکرده در میان جنگ، آتش گرفتن جنگلات و محصولات و بسته ماندن بازارها، این پیام را به جامعه منتقل کرد که ادامه مقاومت، دیگر ناممکن است. در این زمینه، تسلیمشدن نه فقط یک تصمیم نظامی، بلکه حاصل فرسایش اجتماعی است؛ جامعهی که هزینه انسانی تقابل را دیگر تاب نمیآورد.
روایت منابع محلی درباره آمدن فصیحالدین با میلیونها افغانی و تطمیع قوماندانهای جمعهخان، نکتهی تعیینکننده است. اگر قبلا پای قبیله و وفاداری شخصی در میان بود، این بار پای منفعت اقتصادی در میان است. آنچه از شخص جمعهخان هم روایت میشود خواهان تضمین برای ده عضو خانوادهاش نشان میدهد که او نیز به جای گروه، به فکر منافع شخصی و حفاظت از حلقه نزدیکانش است.
جمعبندی
تسلیم دوم جمعهخان فاتح، بیش از آن که یک پیروزی نظامی باشد، نشانه ضعف ساختاری و ریسک فروپاشی درونی در الگوی مدیریتی طالبان است؛ الگویی که برای مهار هر بغاوت، مجبور به پرداخت بهای سنگین و مصادره قدرت تا بالاترین سطوح آن میشود. اما هنوز مشخص نیست این بار، برخلاف دفعه نخست، آیا این تسلیم نهایی خواهد بود یا بار دیگر شاهد تکرار چرخهی خواهیم بود که طالبان تاکنون نتوانستهاند آن را به شکل ریشهی پایان دهند.