روایت دو دنیای متفاوت؛ از جان‌باختن ۳۰ پناهجوی افغانستان در مرز با ایران و ادعای آرزوی افغان بودن در گفته‌های یک مقام طالبان

گزارش های از جان‌باختن 30 تن از افغانستانی‌های که قصد ورود به ایران از طریق قاچاق را داشتند خبر میدهند.

در روزهایی که پایتخت شاهد برگزاری مراسم‌های رسمی و سخنرانی‌هایی درباره جای‌گاه مطلوب افغانستان در جهان است، گزارش‌های تکان‌دهنده‌ای از مرزهای غربی کشور به گوش می‌رسد. اخیراً در کابل، مراسم دستاربندی و فراغت جمعی از دانش‌آموخته‌گان علوم دینی برگزار شد؛ محفلی که در آن محمدعلی‌جان احمد، معین وزارت سرحدات، اقوام و قبایل، با لحنی سرشار از اطمینان مدعی شد که امروز وضعیت در افغانستان به گونه‌ای است که «مردم جهان آرزوی افغان بودن و زندگی در این کشور را دارند». او تصویر کشوری را ترسیم کرد که در آن آزادی بیان بی‌سابقه حکم‌فرماست و برخلاف سایر کشورهای اسلامی، هیچ محدودیتی بر تریبون‌های مذهبی وجود ندارد.

اما این تصویر «گل‌وگلزار» که در تالارهای مجلل کابل ترسیم می‌شود، با واقعیت‌های تلخی که شهروندان در مسیرهای مهاجرت با آن روبرو هستند، تضاد عمیقی دارد. هم‌زمان با این ادعاها، گزارش‌های دریافتی از منابع محلی در هرات و رسانه‌ها، از یک فاجعه انسانی در دل کوهستان‌های مرزی اسلام‌قلعه و تایباد حکایت دارند. بر اثر موج سرمای استخوان‌سوز دراخیر ماه قوس، دست‌کم ۳۰ تن از پناه‌جویان که در جستجوی زندگی بهتر یا گریزی از فشارهای موجود بودند، در میان برف و کولاک جان باخته‌اند؛ فاجعه‌ای که مقامات رسمی تاکنون تنها بخش کوچکی از آن را تایید کرده‌اند.

ادعای آزادی و چالش‌های موجود در حالی که در مراسم کابل از آزادی بیان بی‌سابقه سخن گفته شد، بسیاری از آگاهان امور به محدودیت‌های ساختاری اشاره می‌کنند که حتی فضای نقد را برای عالمان دین نیز تنگ کرده است. نظارت‌های شدید بر محتوای خطبه‌ها و تریبون‌های عمومی نشان می‌دهد که آنچه آزادی خوانده می‌شود، با واقعیت‌های تجربه شده توسط نخبه‌گان و جامعه مدنی فاصله زیادی دارد.

فراتر از انگیزه‌های اقتصادی تحلیل این فاجعه نشان می‌دهد که مهاجرت‌های پرخطر کنونی، صرفاً ریشه در فقر ندارد. گفتگو با خانواده‌های قربانیان و بازماندگان فاش می‌کند که: بسیاری از جوانان به دلیل سیاست‌های حذفی و احساس عدم شمولیت بر اساس هویت قومی یا فکری، ناچار به ترک وطن می‌شوند.

بازرسی‌های مداوم، فشارهای محیطی و احساس سلب کرامت انسانی، انگیزه‌های نیرومندی برای هجرت ایجاد کرده است.

مسدود بودن مسیرهای قانونی، مسافران را به سوی تله‌های مرگ در کوهستان‌هایی سوق داده است که در این فصل سال حتی برای حیوانات وحشی نیز عبور از آن‌ها ناممکن است.

صدایی از میان برف‌ها، (منتسب یکی از بازماندگان این حادثه در مرز اسلام‌قلعه) روایت می‌کند که چگونه هم‌راهانش در سکوت برف و در تنهایی کوهستان جان خود را از دست دادند. هم‌چنین خانواده‌هایی که در جستجوی نشانی از عزیزانشان به سردخانه‌های هرات مراجعه کرده‌اند، از فشارهای روانی و اجتماعی می‌گویند که فرزندان‌شان را ناچار کرد آغوش سرد برف در غربت را بر ماندن در وطن ترجیح دهند.

شکاف میان «تصویر آرمانی مقامات» و «تجربه واقعی مردم در مرزها»، پرسش‌های جدی را در مورد اولویت‌های حکم‌رانی و ضرورت تامین امنیت جانی و روانی تمامی شهروندان برمی‌انگیزد. به نظر می‌رسد تا زمانی که بسترهای لازم برای تامین کرامت انسانی و مشارکت همه‌جانبه فراهم نشود، جاده‌های برفی مرزها هم‌چنان شاهد قربانی شدن استعدادهایی خواهد بود که باید در بازسازی وطن سهیم می‌بودند.

Back to top button