
کارنامهی خونین دو دهه ترور؛ چگونه ماشین انتحار طالبان زیرساختهای انسانی و فرهنگی افغانستان را ویران کرد؟
گزارش خبرگزاری بازگشت از دو دهه جنایت خاموش؛ چگونه امنیت کذایی امروز، جایگزین ماشین انتحار دیروز برای ترور فرهنگ و آگاهی نسلها شده است؟
عزیزی
آمارهای تکاندهنده همیشه زبان گویای فاجعه نیستند؛ پشت هر عدد، داستان ناتمام یک زندگی، شیون مادری داغدار، کودکانی یتیم و خانوادههایی فروپاشیده نهفته است.
گروه تحقیق خبرگزاری بازگشت در یک بررسی جامع و با استناد به ۴۱ منبع معتبر داخلی و بینالمللی، ابعاد خونین دو دهه حملات انتحاری و تروریستی گروه طالبان (از سال ۱۳۸۱ تا ۱۳۹۹) را مستند کرده است. این گزارش نشان میدهد که چگونه استراتژی جنگی این گروه، بیش از آنکه متوجه اهداف نظامی باشد، روان، جغرافیا، آگاهی و آیندهی ملعبهشدهی یک ملت را هدف قرار داده است.
یافتههای این گزارش حکایت از آن دارد که گروه طالبان در بازه زمانی ذکر شده، دستکم ۱۱۹۶ حمله انتحاری را در سراسر افغانستان سازماندهی و اجرا کردهاند. پیامد مستقیم این کارنامه خونین، بیش از ۵۷ هزار کشته و زخمی بوده است؛ آماری که تفکیک آن، ادعاهای همیشگی این گروه را به چالش میکشد:
این گزارش تایید میکند که در این مدت، بیش از ۲۰ هزار تن در این حملات جان خود را از دست دادهاند.
همچنان؛ افزون بر ۳۷ هزار تن زخمی شدهاند که بسیاری از آنان با معلولیتهای دایمی و آسیبهای عمیق روانی دستوپنجه نرم میکنند.
بیش از ۱۱ هزار تن از کشتهشدگان و ۱۹ هزار تن از زخمیها را شهروندان غیرنظامی، بهویژه زنان و کودکان تشکیل میدهند.
این ارقام به وضوح اثبات میکنند کسانی که کوچکترین سهمی در ساختار قدرت یا منازعات سیاسی نداشتند و تنها در مکاتب، دانشگاهها، بازارها، مساجد، بیمارستانها و جادهها در حرکت بودند، هدف اصلی ماشین انتحار طالبان قرار گرفتند.
اسناد آرشیوی حکومت جمهوری اسلامی افغانستان و گزارشهای اطلاعاتی بینالمللی نشان میدهند که زیرساخت آموزش مهاجمان انتحاری طالبان، یک شبکه هماهنگ و فرامرزی با مشارکت گروههای تروریستی دیگر نظیر القاعده بوده است. بر اساس این اسناد:
در سال ۱۳۸۳، مرکزی سازمانیافته برای تربیت انتحاریان در «میرعلی وزیرستان» تحت مدیریت مستقیم جلالالدین حقانی تاسیس شد.
پس از وی، سراجالدین حقانی (وزیر داخله کنونی طالبان) رهبری این شبکه را بر عهده گرفت. وی در اعترافی آشکار در سوم حوت ۱۴۰۰ رسماً اعلام کرد که ۱۰۵۰ مهاجم انتحاری تحت فرمان و آموزش او عملیاتهای مرگباری را در کشور رقم زدهاند.
این اظهارات در کنار مستندات حمایت مالی سیستماتیک از خانوادههای انتحاریان، تایید میکند که ترور و انتحار نه یک اقدام مقطعی؛ بلکه یک دکترین ساختاریافته برای رسیدن به قدرت بوده است.
نگاهی عمیقتر به تاریخ دو دهه گذشته روشن میسازد که هدف طالبان تنها حذف فیزیکی افراد نبود؛ بزرگترین جنایت این ماشین جنگی، خلق نظاممند ناامیدی و ناامنی روانی در میان ملت افغانستان بود. ترس مداوم از انفجار در مسیرهای تردد، رهگیریها در شاهراهها، ترورهای هدفمند و رعب و وحشت روزمره، جامعه را به سمت انزوا، افسردگی مفرط و فرار مغزها سوق داد. هزینهی که ملت افغانستان برای این جنگ روانی پرداخت کرد، بسیار فراتر از ویرانیهای فیزیکی بود؛ این استراتژی، امید به آینده را در دل نسل جوان خشکاند.
امروز، گروه طالبان با تکیه بر اسلحه به قدرت رسیده و بوقهای تبلیغاتی آنان دایم از تأمین امنیت سراسری سخن میگویند. اما واکاوی واقعیت موجود نشان میدهد که این امنیت ادعایی و کذایی، ماهیتی به مراتب مخربتر و هولناکتر از انتحارهای فیزیکی گذشته دارد.
در گذشته، حملات انتحاری و ترورهای هدفمند، افراد را به صورت مستقیم نشانه میرفت و نابود میکرد؛ اما امروز در سایه این اسارت تحمیلی، فرهنگ، آگاهی، تمدن و آیندهی نسلها سر بریده میشود.
حذف زنان از اجتماع، ممنوعیت آموزش و تحصیل دختران، سرکوب آزادی بیان، از بین بردن رسانههای مستقل و ترویج افراطگرایی ساختاری، نوعی “ترور سفید” و سیال است. طالبان با بستن فضای آگاهی، در حال نابودی پتانسیلهای فکری یک ملت هستند. این امنیت، امنیت گورستانی است که در آن فیزیک انسانها (به ظاهر) حفظ میشود، اما هویت، تفکر، تمدن و پویایی یک نسل به طور کامل ترور میگردد.
کارنامه ۵۷ هزار کشته و زخمی حملات انتحاری طالبان، سندی ماندگار در تاریخ جنایات این گروه است. مردم عادی افغانستان کسانی بودند که بدون هیچ جرمی، بهای سنگین دستان آلوده به خون این گروه را با جان و روان خود پرداختند تا آنان به قدرت و ثروت دست یابند. امروز فرآیند حذف و ترور متوقف نشده؛ بلکه از فاز انفجار فیزیکی به فاز انهدام فرهنگی و تمدنی تغییر شکل داده است؛ جنایتی خاموش که پیامدهای آن ممکن است تا نسلها دامنگیر آینده افغانستان باشد.