
رقابت در میدان خالی؛ نمره ۳۶۰ راشید و صندلیهای توقیفشده دختران در کانکور ۱۴۰۵
نمره کامل در صنفهای نیمهخالی؛ پیام تحلیلی کانکور امسال از پروان تا کابل
عزیزی
اعلام نتایج آزمون سراسری کانکور در افغانستان، همواره یکی از حیاتیترین و پرهیجانترین رویدادهای ملی بود؛ روزی که چالشها، امیدها و استعدادهای نسل جوان کشور در قالب ارقام و نمرات به نمایش درمیآمد.
اما کانکور سال ۱۴۰۵، بیش از آنکه یک رویداد علمی باشد، به سندی آشکار از یک جراحی عمیق و تفکیک جنسیتی در بدنه علمی جامعه تبدیل شد. در صدر اخبار امسال، نام “راشید فرزند پهلوان” از ولایت پروان قرار دارد که با کسب نمره کامل ۳۶۰، عنوان اولنمرگی عمومی کشور را به دست آورده است؛ دستآوردی بینظیر که این بار نه در یک میدان رقابت واقعی؛ بلکه در جبههای نیمهخالی و زیر سایه سنگین غیبت اجباری نیمی از جمعیت کشور رقم خورده است.
کسب نمره کامل ۳۶۰ توسط راشید، در شرایط عادی و در یک ساختار آموزشی استاندارد، تحسینبرانگیز و نشاندهنده ضریب هوشی و تلاش شبانهروزی یک دانشآموز است. اما در یک سنجش و بررسی عادی و معمولی نمیتواند این رقم را جدا از بستر سیاسی و اجتماعی آن بررسی کند. راشید در حالی بر سکوی اول ایستاده است که رقبای اصلی و سنتی سالهای گذشته یعنی دختران باانگیزه افغانستان، حتی اجازه عبور از دروازههای حوزههای امتحانی را نداشتند.
تاریخ نزدیک کانکور در افغانستان به یاد دارد که چگونه دخترانی چون شمسیه علیزاده و سلگی باران، بدون پشتوانههای خاص طبقاتی و در محرومترین نقاط، صدر جدول علمی کشور را فتح میکردند و سطح استاندارد رقابت را بالا میبردند. پیروزی در میدانی که رقیب پیش از سوت آغاز بازی، به حکم تفنگ و ایدئولوژی محروم و خانهنشین شده، پیش از آنکه نماد پیشرفت علمی باشد، نماد تضعیف معیارهاست.
وزارت تحصیلات عالی طالبان تلاش میکند با مانور گسترده روی نمرات کامل و برگزاری مراسمهای پر زرقوبرق اعلام نتایج، تصویر یک نظام آموزشی پویا و روبهرشد را به نمایش بگذارد. این یک پروپاگاندای ژورنالیستی و مهندسیشده برای کسب مشروعیت داخلی است. اما از منظر تحلیل ساختاری، اعتبار علمی یک آزمون ملی به شمولیت و عدالت در دسترسی آن بستگی دارد.
زمانی که نیمی از بانک استعدادهای یک کشور (دختران) به صورت دستوری حذف میشوند، میانگین پویایی و سقف رقابت علمی بهشدت افت میکند. نمره ۳۶۰ راشید، هرچند روی کاغذ کامل است، اما در سیستمی ثبت شده که ساختار آن دستکاری شده است؛ سیستمی سفارشی که در آن شایستهسالاری فدای خودکامگی سیاسی و جنسیتی شده است.
طالبان با برجسته کردن موفقیت پسران جوان از ولایات مختلف (مانند پروان)، میخواهند به جامعه و ناظران بینالمللی القا کنند که چرخه علم در کشور متوقف نشده و همهچیز روال عادی خود را طی میکند. اما این رویکرد، یک تضاد عمیق روانی و اجتماعی را درون جامعه پمپاژ میکند که در آن میان نسل جوان یک گسست اجتماعی ایجاد شده و جامعه در چند سال آینده با صندلیهای خالی دختران به قهقرا خواهند رفت.
صندلیهای توقیفشده دختران در کانکور ۱۴۰۵، تنها صندلیهای خالی در یک سالن امتحانی نیستند؛ این صندلیها، نماد جایگاههای خالی فردا در شفاخانهها، مکاتب، ادارات و مراکز پژوهشی افغانستان هستند.
پافشاری بر حذف دختران، کشور را در آیندهی بسیار نزدیک با بحران فلجکننده کمبود داکتران زن، قابلهها، معلمان و متخصصان حوزههای مختلف مواجه خواهد کرد؛ بحرانی که بهای سنگین آن را نه فقط زنان؛ بلکه کل جامعه افغانستان پرداخت خواهد نمود.
اولنمرگی راشید در میدان خالی از رقیب، طنز تلخ و روایتی نمادین از افغانستان امروز است؛ نظامی که در آن برای اثبات کامیابی خود، مجبور است صورتمسأله، یعنی حضور و توانایی زنان را پاک کند. این کانکور، بیش از آنکه جشنی برای علم باشد، سوگواری صامتی بود برای رویاهای توقیفشدهی که پشت درهای بسته دانشگاهها جا ماندند.