تناقض گفتمان «بکن و نکن» طالبان با نص صریح و الگوی نزول قرآن

واکاوی ریشه‌های هراس از عقلانیت، تحریمِ «اقْرَأْ» و انحصار قدرت تحت پوشش شریعت

عزیزی

گزارش:

خالد حنفی، وزیر امر به معروف و نهی از منکر گروه طالبان، در تازه‌ترین اظهارات خود ادعا کرده است که «عقل، مطالعه و تحقیق» در شریعت الهی جایی ندارند و «خلاصه قرآن کریم در دو چیز است: بکن و نکن».

بر اساس ویدیو و متن منتشرشده توسط این وزارت‌خانه، حنفی افزوده است: «انسان‌ها نباید احکام شریعت را مطابق میل خود بررسی کنند؛ این علم، علم الهی و این شریعت، شریعت الهی است. بکن یعنی امر به معروف و نکن یعنی نهی از منکر.»

این اظهارات موجی از واکنش‌ها و نقدهای جدی را میان اندیشمندان و پژوهش‌گران دینی به هم‌راه داشته است. به باور کارشناسان، چنین روایتی نه‌تنها تقلیل‌گرایانه و ساختارزدایی از مفاهیم والای اسلامی است؛ بلکه مستقیماً با نخستین پیام وحی و نص صریح ده‌ها آیه از قرآن کریم در دعوت به تفکر، تعقل و پژوهش در تناقض کامل قرار دارد.

واکاوی قرآن؛ از نخستین فرمان «اقْرَأْ» تا جایگاه عقل در نص وحی

برخلاف ادعای تقلیل‌گرایانه وزیر طالبان، ساختار وحی اسلامی بر پایه خوانش، آگاهی و عقلانیت بنا نهاده شده است:

۱. الگوی نزول وحی؛ چرا نخستین کلام «اقْرَأْ» بود نه «احکام»؟

اگر جوهر و خلاصه دین تنها دستورهای خشک «بکن و نکن» بود، برمبنای منطق می‌بایست نخستین آیه نازل‌شده بر پیامبر اسلام صدور حکم تکلیفی (مانند نماز بخوانید یا چنین و چنان نکنید) می‌بود؛ اما بعثت پیامبر با یک فرمان معرفتی آغاز شد: «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ * خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ عَلَقٍ * اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ * الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ * عَلَّمَ الْإِنْسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ»

یعنی: «بخوان به نام پروردگارت که آفرید؛ انسان را از خونی بسته آفرید. بخوان و پروردگار تو کریم‌ترین است؛ همان که به وسیله قلم آموزش داد؛ به انسان آنچه را که نمی‌دانست آموخت.»

نخستین واژه وحی، «اقْرَأْ» (بخوان) است؛ یعنی دستور به خواندن، آگاهی، آموزش و ابزار آن یعنی قلم. این آیه نشان می‌دهد که آگاهی مقدم بر تکلیف است. انسان تا نماند و نداند و نخواند، نمی‌تواند فلسفه امر و نهی الهی را درک کند.

۲. دعوت عمومی به تعقل و اندیشه‌ورزی

قرآن کریم خلقت هستی و پدیده‌ها را نشانه‌هایی برای صاحبان عقل می‌داند؛ نه اطاعت‌کنندگان کورکورانه:

«إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ… لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ»

یعنی: «به‌راستی در آفرینش آسمان‌ها و زمین و آمدورفت شب و روز… نشانه‌هایی است برای گروهی که اندیشه و عقل ورزند.»

۳. نکوهش بی‌عقلی و تقلید جاهلانه

قرآن کریم عدم استفاده از عقل را صفت اصلی گمراهان می‌داند:

«وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لَا يَفْقَهُونَ بِهَا… أُولَٰئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ»

یعنی: «و حقّا که ما بسیاری از جن و انس را برای دوزخ آفریدیم؛ چراکه دل‌هایی دارند که با آن درنمی‌یابند… آنان همانند چهارپایانند؛ بلکه گمراه‌ترند.»

۴. برابری‌ناپذیری آگاهان و ناآگاهان

«قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ ۗ إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُولُو الْأَلْبَابِ»

یعنی: «بگو: آیا کسانی که می‌دانند و کسانی که نمی‌دانند یکسانند؟ تنها صاحبان مغز و خرد پند می‌گیرند.»

پس از این که به دستورات خداوند در قرآن می‌اندیشیم، این سوال در ذهن هر ذی‌عقلی خطور می‌کند که چرا سران حکومت طالبان می‌خواهند جامعه را کر و کور نگه دارند و برخلاف دستور خداوند از تعقل و تدبر و تفکر و تحقیق ممانعت می‌کند؟

در پاسخ به این پرسش که چرا جریان‌های جزم‌گرا با وجود تاکید «اقْرَأْ»، به دنبال حذف عقل، تحقیق و مطالعه هستند را می‌توان در چند محور اساسی بررسی کرد:

۱. ترس از پیامدهای «اقْرَأْ»؛ واکاوی هراس از بیداری، آگاهی و آموزش زنان

فرمان تاریخی «اقْرَأْ» انسان را به پرسش‌گری، فهم دقیق و باز کردن چشم بر روی حقایق دعوت می‌کند. جامعه‌ی که می‌خواند و مطالعه می‌کند، به سادگی تفاوت میان دین اصیل و انسان‌ساز را از برداشت‌های قبیله‌ی، متحجرانه و سلیقه‌ی درمی‌یابد. سران حاکمیت به خوبی می‌دانند که اگر مردم اهل مطالعه و تحقیق شوند، ادعاهای انحصاری آنان درباره شریعت فرو خواهد ریخت؛ از این رو، برای بقای خود مجبورند «اقْرَأْ» را سانسور و اسلام را به «بکن و نکن» بی‌چون‌وچرا تقلیل دهند.

با این ذهنیت سران حاکمیت به این سوال مواجه می‌شویم که آنان چرا زنان و دختران را بر خلاف دستور صریح قرآن از آموزش محروم ساخته‌اند؟

محروم‌سازی دختران و زنان از آموزش، تصادفی یا یک اقدام حاشیه‌ی نیست؛ بلکه هسته مرکزی استراتژی جهل سازمان‌یافته است. قرآن کریم طلب علم و آگاهی را بدون جنسیتی کردن آن، بر همه انسان‌ها واجب دانسته و اولین واژه نازل‌شده یعنی اقْرَأْ را متوجه تمام آحاد جامعه ساخته است. اما تحجر ایدیولوژیک می‌داند که زن آگاه، مربی نسل آگاه است. زن آموزش‌دیده، فرزند نپرس و اطاعت‌کننده تربیت نمی‌کند؛ بلکه فرزندی پرسش‌گر، مستقل و آزادی‌خواه به جامعه تحویل می‌دهد. از این رو، ممنوعیت آموزش زنان، در واقع قطع جریان آگاهی از ریشه و از درون خانواده است تا نسل‌های بعدی نیز به‌صورت پیش‌فرض، مطیع و فارغ از تعقل بار آیند.

آنان به این نتیجه رسیده اند که جامعه آگاه و پویا تسلیمی بدون قید و شرط را نمی‌پذیرند و آنان به ذهن‌ها و مغزهای پرسش‌گرتبدیل می‌گردد. 

ذهن پرسش‌گر، بزرگ‌ترین تهدید برای ساختارهای توتالیتر و ایدیولوژیک است. جامعه‌ی که یاد گرفته است پرسش کند، در برابر ادعاها دلیل و برهان می‌خواهد، چنان‌که قرآن می‌فرماید: «قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ». یک جامعه آگاه و اهل مطالعه، کارآمدی حکومت را بر اساس شاخص‌های واقعی مانند عدالت، رفاه، علم و اخلاق می‌سنجد، نه شعارهای مداوم دینی. هراس این گروه از جامعه آگاه به این دلیل است که آگاهی، جادو و افسون مشروعیت کاذب را باطل می‌کند و نشان می‌دهد که بسیاری از دستورهای ساختگی، هیچ ریشه‌ی در قرآن و سنت پیامبر ندارند.

این دغدغه‌ها و نگرانی‌ها باعث می‌گردد که حاکمیت طالبانی تثبیت قدرت و بقایی حکومت خودرا در عدم آگاهی و انزوای مغزها و ذهن‌های خلاق و پرسش‌گر می‌بینند. از این رو می‌توان گفت که انگیزه اصلی در وارونه جلوه دادن احکام قرآن، تثبیت قدرت و بقای حکومت زیر پوشش دین است. وقتی بقای یک گروه نه بر رضایت عمومی و نه بر کارآمدی علمی؛ بلکه بر ترس و اطاعت استوار باشد، دین به جای اینکه ابزاری برای رشد و تکامل انسان باشد، به سلاحی برای سرکوب و کنترل تبدیل می‌شود. آنان برای حفظ سلطه خود، ناچارند صریح‌ترین آیات قرآنی درباره آزادی اندیشه، علم‌آموزی و مشورت را سانسور یا تأویل نادرست کنند و در عوض، فرمول‌های خشک دستوری و نظامی را به نام شرع الهی به مردم تزریق نمایند. این موضوع دقیق مصداق همان رفتاری است که قرآن کریم آن را خودرأیی و ترجیح منافع و خواسته‌های خود بر هدایت الهی می‌نامد.

۲. انحصار قدرت‌مآبانه و سلب حق نقد

وقتی عقل و تحقیق از شریعت حذف شوند، مفهوم دین از هدایت و آگاهی‌بخشی به ابزاری برای مهار و مطیع‌سازی تغییر ماهیت می‌دهد. در این نظام فکری، حاکمان ابتدا ادعا می‌کنند که تنها خودشان صاحب فهم صحیح شریعت هستند و عقل مردم عادی کاملا ناقص و گمراه‌کننده است. با این شگرد، هرگونه نقد سیاسی یا فقهی، نه یک نظر کارشناسی؛ بلکه سرکشی در برابر اراده الهی و دشمنی با خدا برچسب می‌خورد. آنان با وارونه کردن مفهوم امر به معروف که در اصل ابزاری قرآنی برای نظارت مردم بر حاکمان و ایستادگی در برابر ظلم بود آن را به سلاحی برای سرکوب جامعه، نادیده گرفتن اصل قرآنی مشورت «وَأَمْرُهُمْ شُورَىٰ بَيْنَهُمْ» و سلب هرگونه حق نقد بدل کرده‌اند تا حاکمیت خود را غیرقابل پاسخ‌گو نگه دارند.

این انحصارطلبی مطلق، دقیقاً همان خطری است که قرآن کریم درباره جوامع گذشته نسبت به آن هشدار داده است: «اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ» یعنی آنان دانش‌مندان و رهبران خود را به جای خدا به خدایی گرفتند. 

بر اساس تفاسیر معتبر، پرستش آنان به معنای سجده بر رهبران‌شان نبود؛ بلکه به این معنا بود که سران‌شان حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام می‌کردند و مردم بدون هیچ پرسش، عقلانیت و تحقیقی از آنان اطاعت می‌نمودند. قرآن صریحا این اطاعت کورکورانه را بردگی فکری می‌داند و تاکید می‌کند که نفی عقلانیت و نقد، جامعه را از بندگی خدا دور کرده و به دامن استبداد دینی و انحطاط می‌کشاند.

۳. اعتراف به ضعف تحلیلی و ساختاری

ممنوع ساختن مطالعه و تحقیق، نشانه اقتدار فکری نیست؛ بلکه اعترافی صریح به ضعف عمیق نظری و هراس از ناکارآمدی در برابر مقتضیات جهان امروز است. حکومتی که برنامه‌ی مشخص و علمی برای چالش‌های بنیادین عصر جدید از جمله اقتصاد، مدیریت کارآمد، حقوق شهروندی و فناوری‌های نوین ندارد، آسان‌ترین راهکار را در پاک کردن صورت‌ موضوع، یعنی تحریمِ فکر، پژوهش و عقلانیت می‌بیند. هنگامی که یک نظام فکری نتواند در یک میدان منصفانه و علمی به پرسش‌های نسل جدید پاسخ دهد، ناچار می‌شود علم‌آموزی و تحقیق را امر ناپسند و مغایر با شرع جلوه دهد تا ناتوانی خود را در حکومت‌داری پشت عبارات تقدس‌مآبانه پنهان سازد.

این رویکرد فرار از عقلانیت، نه‌تنها کشور را به سمت فقر ساختاری و انزوای بین‌المللی سوق می‌دهد؛ بلکه برخلاف ادعای حاکمان، اراده الهی برای عزت انسان را نیز نادیده می‌گیرد. قرآن کریم دانایی و آگاهی را پایه برتری و کرامت انسان می‌داند («یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَالَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ»؛ اما تقلیل دادن دین به چند دستور خشک بکن و نکن و بستن درهای دانشگاه‌ها و مراکز پژوهشی، نتیجه‌ی جز عقب‌ماندگی جامعه و وابستگی مداوم به دیگران ندارد. حاکمیتی که جامعه را از بازوی علمی و تحلیلی محروم می‌سازد، در واقع آینده یک ملت را فدای هراس خود از نقد و تغییر می‌کند.

نتیجه‌گیری

اگر اسلام تنها دین «بکن و نکن» بود، نخستین کلام الهی با بخوان آغاز نمی‌شد. «اقْرَأْ» منشور آزادسازی اندیشه و آگاهی است؛ بدین معنا که انسان ابتدا باید بخواند، بداند و بفهمد تا اطاعتی آگاهانه و از روی درک داشته باشد، نه تسلیمی کورکورانه.

تقلیل دادن کلام وحی به فرمول‌های خشک نظامی و تحجری و نفی عقل و مطالعه، تلاش برای مسخ دین و عقب‌نشینی به جاهلیتی است که در آن، فرمان‌روایان از دانایی مردم می‌هراسیدند. جامعه‌ی که از «اقْرَأْ» محروم شود، نه‌تنها از کاروان علم و پیشرفت بازمی‌ماند؛ بلکه معنویت اصیل قرآنی را نیز گم خواهد کرد.

Back to top button