
انحصارگرایی قومی و گسست درونی؛ وقتی صدای اعتراض طالبان غیرپشتون هم بلند میشود
اعترافات بیسابقه مقامات محلی بدخشان از خودکامگی نیروهای اعزامی و تبدیل شدن شعار شریعت به مظهر دهشت و استبداد قومی.
عزیزی
افغانستان پس از تسلط دوباره طالبان، بار دیگر شاهد بازتولید ساختار قدرت مبتنی بر انحصار مطلق قومی و حذف سیستماتیک است. اگرچه رهبری طالبان همواره تلاش کرده تا حکومت خود را «فراگیر» و «برادرانه» جلوه دهد؛ اما واقعیتهای میدانی و رفتارهای ساختاریافته تکنوکراتهای نظامی و استخباراتی این گروه، حکایت از یک خودکامگی شدید و قوممحور دارد. انتشار فایل صوتی منتسب به مولوی محمد طیب طاهر، معاون ولسوالی وردج بدخشان، سندی بیسابقه و از درونساختار این رژیم است که پرده از عمق فاجعه، رفتار تحقیرآمیز و انحصارطلبی مطلق طالبان پشتونتبار در مناطق غیرپشتوننشین برمیدارد.
بخش عمدهای از بدنه نظامی و کارگزارانی که از سوی رهبری طالبان به ولایات شمالی و غیرپشتوننشین (نظیر بدخشان، دایکندی، بامیان، فاریاب، سرپل و…) اعزام میشوند، نیروهای پشتونتبار هستند که فراتر از قانون و ساختارهای محلی عمل میکنند. مولوی طیب طاهر در این فایل صوتی صراحتاً به این موضوع اشاره کرده و میگوید نیروهای پشتون بدون هیچگونه هماهنگی با ارگانهای دولتی محلی، ولسوال یا قومندان امنیه، دست به رفتارهای خودسرانه میزنند.
این رفتار نشاندهنده آن است که نیروهای اعزامی، خود را فاتحان و حاکمان بلامنازع سرزمینهایی میدانند که مردم محلی و حتی مقامات بومی طالبان در آن، عملاً شهروندان درجه دو محسوب میشوند.
یکی از تکاندهندهترین بخشهای اعترافات این مقام محلی، استفاده از ابزار قدرت برای استثمار، لتوکوب و شکنجه مردم عادی است. طبق این چشمدید و گفتههای این مقام طالبان؛ “نیروهای پشتونتبار با ایجاد چکپاینتها، مسافران، بیماران و افراد بیگناه را به زور از موترها پیاده کرده و برای کار اجباری تخریب مزارع کوکنار میبرند و در نهایت آنها را مورد تهدید، توهین و لتوکوب قرار میدهند”.
علاوه بر این، ورود خودسرانه به حویلیها، باغها و نقض صریح حریم خصوصی مردم محلی بدون رعایت اصول شرعی و عرفی، نشان میدهد که شعارهای شریعتمداری طالبان، در مواجهه با اعمال قدرت قومی، کاملاً رنگ میبازد. این رفتارها نمونه بارز دیکتاتوری نظامی است که در آن حقوق بدوی شهروندان به بهانههای مختلف پایمال میشود.
بزرگترین کارکرد این افشاگری، آشکار شدن گسست عمیق در ساختار درونی طالبان است. لایههای پایینی و میانی طالبان تاجیکتبار و ازبکتبار که در بیست سال گذشته بازوی جنگی این گروه در شمال بودند، اکنون خود را فریبخورده و حاشیهنشین میبینند.
معاون ولسوالی وردج با ادبیاتی تند و هشدارآمیز، رهبران نظام را مخاطب قرار داده و میگوید: «به چه اندازه ما ملت را از آن خود کردیم؟ جز از اینکه توهینش کردیم، تحقیرش کردیم، تهدیدش کردیم، لتوکوبش کردیم… ما ملت را برای خود دشمن ساختیم!» این جملات نشاندهنده سرخوردگی شدید نیروهای بومی طالبان است که میبینند حضورشان تنها پوششی برای مشروعیتبخشی به یک حاکمیت تکقومی است.
جریان حاکم طالبان همواره مشروعیت خود را از دین و پیادهکردن شریعت میگیرد. اما این سند صوتی ثابت میکند که رفتارهای انحصارگرایانه و خشونتآمیز حاکمان پشتونتبار، حتی صدای شرکای عقیدتی خودشان را نیز بلند کرده است. این مقام طالبان به صراحت اعتراف میکند: «ما نظام اسلامی را برای مردم، دهشت و وحشت معرفی کردیم… مسلمان میبیند میگوید اگر نظام اسلامی همین باشد ما به این نظام ضرورت نداریم.» این تبصره نشان میدهد که استفاده ابزاری از دین برای توجیه استبداد قومی، کارایی خود را حتی در میان طالبان محلی از دست داده است.
تحلیل رفتارهای خودکامانه طالبان پشتونتبار در ولایاتی مانند بدخشان و بلند شدن صدای اعتراض مقامات بومی، بیانگر یک بنبست ساختاری در حکومت طالبان است. واقعیتهای عینی نشان میدهند که:
– طالبان به جای جذب مردم، با رفتارهای تحقیرآمیز و سیستماتیک، ملت را به دشمنان بالقوه خود تبدیل کردهاند.
– حکومت بدون پشتوانه مردمی و مبتنی بر حذف اقوام دیگر، هرگز به ثبات نخواهد رسید.
هشدار مولوی طیب طاهر مبنی بر اینکه «بدون ملت، زندگی کردن برای ما سخت است» و زنهار او درباره محاکمه الهی بزرگان طالبان، پیشبینی روشنی از فوران خشم عمومی و احتمال شورشهای درونساختاری در آینده نزدیک است.
این وضعیت نشان میدهد که هسته سخت قدرت در قندهار و کابل، هیچ قصدی برای تغییر رویکرد فاشیستی و انحصاری خود ندارد و همین امر، پاشنه آشیل و عامل اصلی فروپاشی ذهنی و عملی این رژیم در درازمدت خواهد بود.