لبه تیز دیپلماسی در تهران؛ کالبدشکافی یک قاب پرحاشیه و پیامدهای آن بر آینده افغانستان

بررسی ابعاد امنیتی و دیپلماتیک رویارویی جریان‌های متضاد افغانستانی در ایران؛ از خط و نشان‌های نیابتی کابل تا ترکش‌های تریبونی در بدنه مخالفان.

عزیزی

حضور هم‌زمان هیات رسمی طالبان در کنار چهره‌های شاخص اپوزیسیون سیاسی و نظامی افغانستان یعنی احمد مسعود (رهبر جبهه مقاومت ملی) و استاد محمد محقق (رهبر حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان) و عضو شورای عالی مقاومت، در یک مراسم رسمی در تهران، فراتر از یک اتفاق تشریفاتی، به یک زمین‌لرزه سیاسی در فضای رسانه‌ی و دیپلماتیک منطقه تبدیل شد. قرار گرفتن این جریان‌های کاملاً متضاد و آشتی‌ناپذیر زیر یک سقف و در یک جای‌گاه مشترک، لایه‌های پنهان و پیچیده‌ی از استراتژی‌های منطقه‌ی، موازنه قدرت و جنگ‌های روانی درون‌گروهی را آشکار ساخت که بازخوانی عمیق آن ضرورت دارد.

۱. تعامل با حاکم دوفاکتو، پناه به رقیب سنتی

جمهوری اسلامی ایران با مهندسی این آرایش دیپلماتیک، روی‌کرد معروف خود یعنی «استراتژی موازنه پاندولی» را به نمایش گذاشت. تهران از یک سو به عنوان یک ضرورت جغرافیایی، امنیتی و اقتصادی، روابط نزدیکی با طالبان به عنوان حاکمان کابل برقرار کرده است، اما از سوی دیگر، با استقبال رسمی از رهبران اپوزیسیون در همان فضا، صراحتاً اعلام کرد که تمام تخم‌مرغ‌های خود را در سبد طالبان نمی‌گذارد.

از دیدگاه ناظران سیاسی، این حرکت یک هشدار دیپلماتیک جدی به کابل بود؛ پیامی با این مضمون که تعاملات جاری به معنای چک سفید امضا یا به رسمیت شناختن انحصارطلبی سیاسی در افغانستان نیست. تهران با حفظ و برجسته‌سازی کانال‌های ارتباطی خود با مخالفان طالبان، نشان داد که حاکمیت‌های یک‌دست و انحصاری را در مرزهای شرقی خود پایدار و ابدی نمی‌داند و ترجیح می‌دهد برای سناریوهای احتمالی آینده و هرگونه تغییر در جغرافیای سیاسی افغانستان، مهره‌های بازی و اهرم‌های فشار خود را زنده نگه دارد.

۲. پاتک امنیتی طالبان؛ خط و نشان با کارت‌های نیابتی در جغرافیای مشترک

در واکنش به این روی‌کرد، حامیان و سخن‌گویان غیررسمی طالبان در فضای مجازی و رسانه‌ی، خشم خود را پنهان نکرده و با لحنی تهدیدآمیز به این رویداد تاختند. مقایسه حضور احمد مسعود و محمد محقق در تهران با فرضیه میزبانی کابل از گروه‌های معارض ایرانی (نظیر گروه جندالله، کومله کردستان، مریم رجوی یا رضا پهلوی)، نشان‌دهنده ابعاد خطرناک این تقابل است. این ادبیات در حقیقت یک خط و نشان صریح امنیتی از سوی کابل برای تهران است؛ هشداری مبنی بر این‌که اگر ایران بخواهد از کارت اپوزیسیون افغانستان به عنوان ابزار فشار استفاده کند، جغرافیا و مرزهای طولانی و نفوذپذیر دو کشور این ظرفیت را به طالبان می‌دهد تا به پناه‌گاه یا حامی مخالفان مسلح و سیاسی ایران تبدیل شوند.

این تنش، یادآور حافظه تاریخی روابط دو طرف در دوران جمهوریت است؛ زمانی که ایران با ایجاد و حمایت از «شورای مشهد» طالبان، تعادلی علیه حضور آمریکا و دولت وقت کابل ایجاد کرد. اکنون حامیان طالبان بر این باورند که تهران در حال بازتولید همان نسخه قدیمی، این‌بار علیه خود آن‌هاست. تفاوت اساسی در این‌جاست که اکنون طالبان یک گروه چریکی نیست؛ بلکه یک ساختار حاکم با دست‌رسی به تسلیحات و مرزهای رسمی است و فعال شدن اهرم‌های نیابتی متقابل، می‌تواند مرزهای دو کشور را به دالان تنش‌های کور امنیتی تبدیل کند.

۳. ترکش‌های تریبون رسمی؛ تبلور گسست‌های قومی در بدنه اپوزیسیون

اما ابعاد این رویداد تنها به تقابل طالبان و ایران محدود نماند؛ بلکه گسل‌های عمیق و کهنه را در درون خود جبهه اپوزیسیون ضدطالبان نیز فعال کرد. جرقه این تنش داخلی زمانی زده شد که مجری تریبون رسمی مراسم، با کلماتی پرطمطراق و حماسی از احمد مسعود به عنوان: «هیات عالی مقاومت افغانستان و جناب احمد مسعود فرزند قهرمان فقید مبارزات مردم افغانستان» نام برد، اما در مقابل، نامی از استاد محمد محقق به عنوان یک رهبر سیاسی و قومی نیاورد.

گرچند به باور نگارنده: ابتدا مجری برنامه از “هیات مقاومت افغانستان” نام می‌برد و سپس نام احمد مسعود را ذکر می‌کند؛ اما این تمایز در اجرا، بلافاصله موجی از نقدهای تند را از سوی بخشی از جامعه قلم‌به‌دستان و فعالان هزاره و شیعه افغانستان برانگیخت. منتقدان این رفتار را نادیده گرفتن وزن سیاسی و تاریخی یک کتله بزرگ قومی و مذهبی در افغانستان و به نوعی «تحقیر» استاد محقق دانستند. در این میان، بگو‌مگوهای سختی شکل گرفت؛ طیفی با نقد عمل‌کرد محقق، حضور او را در فضایی که وزنش نادیده گرفته می‌شود به چالش کشیدند، در حالی که طیف دیگری دفاع کرده و معتقد بودند نفس حضور فیزیکی او در کنار مسعود، پیام همبستگی میان‌قومی مخالفان را به طالبان مخابره کرد و فراتر از ادبیات یک مجری بود. این اصطکاک نشان داد که اپوزیسیون افغانستان حتی در هجرت و در برابر دشمن مشترک، هم‌چنان با چالش عمیق نبود یک چتر واحد، سهم‌خواهی‌های قومی و گسست‌های درونی دست‌وپنجه نرم می‌کند.

آن‌چه که در این مقطع زمانی از نام نبردن استاد محقق مهم‌تر به نظر می‌رسد، حضور هم‌زمان حاکمان و اپوزسيون در یک قاب است که پیام مهم جمهوری اسلامی به طالبان را بازتاب می‌دهند.

نتیجه‌گیری و افق پیش‌رو

رویداد تهران ثابت کرد که جغرافیای سیاسی افغانستان پساجمهوریت، هنوز هم میدان بازی لایه‌لایه، موازی و پیچیده برای همسایه‌گان است. ایران دکترین «تعامل با حاکم، حفظ ارتباط با رقیب» را پیش می‌برد؛ روی‌کردی که اگرچه به تهران قدرت مانور و ابزار چانه‌زنی می‌دهد، اما به دلیل ماهیت ایدئولوژیک و آشتی‌ناپذیر طالبان، روابط دو کشور را روی لبه تیغ قرار خواهد داد.

در نهایت، فرجام این بازی دوگانه بستگی به این دارد که طالبان تا چه زمانی این نوع رفتار دیپلماتیک را تحمل خواهند کرد و آیا برای تلافی، به سمت فعال کردن اهرم‌های فشار مرزی و امنیتی خود علیه ایران حرکت خواهند کرد یا خیر.

 

Back to top button